
به گزارش جام جم آنلاين به نقل از خبرگزاري افه ، اين گروه در نامه اي به اداره امور مرزي و گمركات امريكا، خواستار آن شده است كه اجازه انجام تبليغاتي را به اين گروه روي ديوار مرزي امريكا و مكزيك بدهند كه در آن با زبانهاي انگليسي و اسپانيايي از مهاجران گوشتخوار خواسته مي شود به امريكا سفر نكنند.
گروه يادشده در شعارهاي خود، از مهاجراني كه تمايل به خوردن مرغ ، همبرگر و انواع غذاهاي گوشتي دارند، مي خواهد به امريكا نروند، زيرا با چنين رژيم غذايي با جان خود بازي مي كنند.
تابلوهاي اين گروه حاوي اين نكته است كه مهاجران غيرقانوني نه تنها با تعقيب شدن از سوي ماموران مرزي جان خود را به خطر مي اندازند، بلكه حتي پس از آن نيز رژيم غذايي امريكا، براي زندگي آنها دام پهن كرده است.
شعار آنان اين است:"اگر ماموران مهاجرت جانت را نگيرند، مرغ و همبرگرها خواهند گرفت. پس، گياهخوار باش."
پتا بر اين عقيده است كه گوشتخواري مردم امريكا، نه تنها موجب مرگ حيوانات بسياري مي شود، بلكه يك رژيم غذايي نامناسب است كه جان افراد را با چاقي و امراض ناشي از پرخوري مي ستاند.
گروه يادشده بر اين عقيده است كه مهاجراني كه از مكزيك به امريكا مي روند، رژيم غذايي سنتي و سالم خود را كه مبتني بر مصرف انواع ميوه ها، حبوبات و سبزيجات است، كنار مي گذارند و همچون خود امريكاييها به خوردن فراوان گوشت و مرغ روي مي آورند.
پتا مي گويد كه هدفش از اين تبليغات، ممانعت از ورود مهاجران نيست بلكه دادن اين هشدار است كه آنان به بحران ملي سلامت در امريكا نيفزايند و براي جلوگيري از افتادن در دام غذاهايي كه در آن سوي مرز در انتظار آنهاست، در كشورشان – مكزيك- بمانند.
تبليغ گروه پتا كه در بالا ديده مي شود، در بخش فوقاني مضرات رژيم غذايي مبتني بر مصرف گوشت و چربيها و در بخش تحتاني، مزاياي رژيم غذايي غيرگوشتي (گياهخواري) را براي افراد نشان مي دهد.

Valentina Tereshkova نخستين زن فضانورد جهان هم يکي از 80 دونده روس بود که در آوريل امسال، مشعل المپيک 2008 را در کشور روسيه (در چارچوب حرکت مشکل در سراسر جهان) حمل کرد.
شيخ مظفر شکور فضانورد ديگري بود که با مشعل المپيک بر فراز برج بزرگ کوالالامپور دويد. شيخ مظفر اولين مالزيايي فضانورد بود که تنها شش ماه قبل از حمل مشعل المپيک از ايستگاه فضايي بين المللي به زمين برگشته بود.
امسال چند فضانورد چيني هم اين مشعل را که نماد المپيک محسوب مي شود حمل کردند اما هيچ کدام از فضانوردان آمريکايي در حرکت دادن مشعل شرکت نداشتند.
Fei Junlong و Nie Haisheng كه در ماه مي از ماموريت فضايي «شنزو 6» به چين بازگشته بودند و Yang Liwei نخستين فضانورد چيني از جمله کساني بودند که با مشعل اين دوره از بازي ها در پکن دويدند.
به گزارش پارساسكاي، در المپيک 2008 از تکنولوژي "riblet" در مسابقات قايقراني المپيک استفاده خواهد شد. ناسا تکنولوژي "riblet" را براي بهبود شرايط آئروديناميکي هواپيماها طراحي کرده بود.
ريبلتها قطعات کوچک و شيارداري هستند به شکل حرف V با زاويهاي جهت هدايت جريان هوا. پيش از اين از ريبلتها براي مسابقات شناي بازيهاى ملت هاى امريکا استفاده شده بود.
همچنين در کفش ورزشکاران از بالشتک هايي استفاده مي شود که براي سرنشينان آپولو و مسافران ماه ساخته شده بود.
بقیه الله الاعظم، حضرت ولی عصر، امام زمان (عج) را به حضور منتظران،
عدالت جویان و شیعیان راستین آن امام همام تبریک و تهنیت عرض میکنم
در صورتيكه تاريخ تولد شما در:
اول فروردين ماه باشد سياه هستيد
بين دوم فروردين تا 11 فروردين باشد ارغواني هستيد
بين 12 تا 21 فروردين باشد. شما سرمه اي است
بين 22 فروردين تا 31 فروردين باشد نقره اي هستيد.
بين يكم ارديبهشت تا 10 ارديبهشت باشد سفيد هستيد.
بين 11 ارديبهشت تا 24 ارديبهشت باشد شما آبي هستيد.
بين 25 ارديبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائي رنگ هستيد.
بين 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 24 خرداد تا دوم تير ماه باشد شما رنگ خرمائي هستيد.
سوم تير ماه باشد رنگ شما خاكستري است.
بين 4 تير ماه تا 13 تير ماه باشد شما قرمز هستيد.
بين 14 تير ماه تا 23 تير ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 24 تير ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتي هستيد.
بين 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبي هستيد.
بين 23 مرداد تا يكم شهريور باشد شما سبز هستيد.
بين 2 شهريور تا 11 شهريور باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 12 شهريور تا 21 شهريور باشد شما كبود رنگ هستيد.
بين 22 شهريور تا 31 شهريور باشد شما ليموئي هستيد.
متولدين يكم مهر ماه زيتوني هستند.
بين 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغواني هستيد.
بين 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه اي داريد.
بين 22 مهر ماه تا يكم آبان ماه شما نقره اي هستيد.
بين 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفيد هستيد.
بين 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلائي است.
بين يكم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائي رنگ هستيد.
متولدين اول ديماه نيلي رنگ هستند.
بين دوم دي ماه تا 11 دي ماه باشد رنگ شما قرمز است.
بين 12 دي ماه تا21 دي ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 22 دي ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتي هستيد.
بين 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبي هستيد.
بين 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستيد.
بين 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبودي رنگ هستيد.
بين 21 اسفند تا 29 اسفند باشد ليمويي هستيد...خزان
قرمز
با نمك و دوستداشتني، مشكل پسند اما هميشه عاشق.......و
اينطور بنظر ميرسد كه مورد محبت نيز باشيد. با روحيه و
بشاش اما در همان زمان ميتوانيد بد اخلاق هم شويد
قادريد با مردم بسيار خوب و با ملاطفت برخورد كنيد و اين
همان عشقي است كه ميتواند در راهي كه در پيش داريد
همراهتان باشد
آدمهايي را كه راحت صحبت ميكنند دوست داريد اين آدمها
باعث ميشوند احساس راحتي بيشتري داشته باشيد.
شيري رنگ
اهل رقابت و بازي دوست. دوست ندارد ببازد
ولي هميشه بشاش است.
شما قابل اعتماد و امين هستيد و خيلي علاقه داريد وقت
خود را بيرون بگذرانيد، با دقت عشقتان را انتخاب ميكنيد
و بسادگي عاشق نمي شويد اما وقتي او را يافتيد تا مدتهاي
طولاني دوستش خواهيد داشت.
نيلي
شما بيشتر متوجه نگاهتان هستيد و استانداردهاي بالائي در
انتخاب عشق داريد. هر راه حلي را با دقت و تفكر انتخاب
مي كنيد و بسيار بندرت مرتكب اشتباه احمقانه ميشويد
دوست داريد رهبر باشيد و به راحتي مي توانيد دوستان جديد
پيدا كنيد.
خاكستري
جذاب و فعال هستيد، شما هرگز احساستان را پنهان نمي كنيد
و هر آنچه را كه درونتان است آشكار مي سازيد. اما ضمنا
ميتوانيد خودخواه هم باشيد. مي خواهيد مورد توجه باشيد و
نمي خواهيد بطور نا برابر با شما برخورد شود. ميتوانيد
روز مردم را روشن كنيد. شما ميدانيد در زمان مناسب چه
بگوييد و خوش اخلاق هستيد.
سبز
خيلي خوب با افراد تازه كنار مي آييد. در واقع آدم
خجالتي اي نيستي اما گاهي اوقات با كلماتت به عواطف مردم
آسيب مي رسانيد. دوست داريد تا مورد توجه و علاقه كسي
باشيد كه دوستش داريد ولي اغلب تنهاييد و به انتظار فرد
مورد نظرت مي مانيد.
طلائي
شما ميدانيد چه چيزي درست و چه چيزي نادرست است. آدم
بشاشي هستيد و زياد بيرون ميرويد. بسيار سخت ميتواني فرد
مورد نظرت را پيدا كني اما وقتي او را يافتي تا ساليان
متمادي دوباره عاشق نمي شوي.
صورتي
شما همواره در تلاشيد تا در هر چيزي بهترين باشيد و دوست
داريد به سايرين كمك كنيد. اما بسادگي قانع نمي شوي.
داراي افكاري منفي هستيد و در جستجوي عشقي شورانگيز
مانند آنچه در قصه هاست هستيد.
زرد
شما شيرين و بيگناهيد ، مورد اعتماد بسياري از مردم ،
و داراي رهبريتي قوي در ارتباطاتتان هستيد. شما خوب تصميم
ميگيريد و انتخاب درستي در زمان مناسب مي گيريد. همواره
در افكار داشتن روابط عاشقانه بسر مي بريد.
خرمائي
باهوشيد و ميدانيد چه چيزي درست است. ميخواهيد همه چيز
را مطابق ميل خود كنيد كه گاهي ميتواند بدليل عدم توجه
به نظر ديگران مشكل ساز باشد. اما در مورد عشق صبور
هستيد. وقتي فرد مورد نظرتان را يافتيد برايتان دشوار
است فرد بهتري پيدا كنيد.
نارنجي
در مقابل اعمالتان مسئوليت پذير هستيد، مي دانيد چگونه
با مردم رفتار كنيد. همواره اهدافي براي دستيابي به آنها
داريد و حقيقتا براي رسيدن به آنها تلاش ميكنيد ، فردي
آماده رقابت هستيد. دوستانتان برايت بسيار مهم هستند و
قدر آنچه را كه داريد ميدانيد، گاهي اوقات واكنشتان
زيادي شديد است و علت آن نيز احساساتي بودنتان است.
ارغواني
اسرار آميز هستيد، بهيچوجه خودخواه نيستيد ، زود و آسان
نظرتان جلب ميشود. روزتان با توجه به خلقتان ميتواند
غمگين يا خوش باشد. بين دوستان محبوب هستيد اما ميتوانيد
دست به عمل احمقانه اي نيز بزنيد ، بسادگي امور را
فراموش ميكنيد. بدنبال شخصي هستيد كه قابل اعتماد باشد.
ليموئي
آرام هستيد، اما بسادگي عصباني مي شويد. به آساني حسادت
مي ورزيد و در مورد چيزهاي كوچك اعتراض ميكنيد، نمي
توانيد به يك كار بچسبيد اما داراي شخصيتي هستيد كه
اعتماد و علاقه همه را جلب ميكند.
نقره اي
خيال پرداز و بامزه ايد ، دوست داريد چيز هاي جديد را
بيازماييد. علاقه داريد خود سازي كنيد و بسادگي مي
آموزيد، براحتي ميتوان با شما صحبت كرد و شما نصايح خوبي
ميدهيد. وقتي موضوع دوستي است متوجه ميشويد نمي توان به
كسي اعتماد كرد، اما وقتي دوستان واقعي خود را يافتيد تا
پايان عمر به آنها اعتماد ميكنيد.
سياه
شما يك مبارز هستيد و داراي انگيزه ايد. اما تغيير در
زندگي را نمي پسنديد. زماني كه تصميمي گرفتيد، روي
تصميمتان تا مدتها پاي مي فشاريد. زندگي عشقي شما نيز
توام با مبارزه است و مثل همه نيست.
زيتوني
شما روشن قلب و آدم گرمي هستيد. همراه خوبي براي فاميل و
دوستانيد. خشونت را نمي پسنديد و ميدانيد چه چيزي درست
است. شما مهربان و بشاش هستيد اما بسادگي به مردم حسادت
نورزيد.
قهوه اي
فعال و ورزشكاريد ، براي ديگران مشكل است كه به
شما نزديك شوند. زماني كه متوجه ميشويد نمي توانيد به
چيزي كه ميخواهيد دستيابيد ، بسادگي تسليم شده آنرا رها
ميكنيد.
آبي
اتكا به نفس كمي داريد و خيلي ايرادي هستيد. هنرمند
هستيد و دوست داريد عاشق شويد ، اما ميگذاريد عشقتان از
دستتان برود چون در اين مورد از مغزتان فرمان ميگيريد نه
از قلبتان.
سرمه اي
شما جذابيد و عاشق زندگي خود هستيد ، نسبت به همه
چيز داراي احساسي قوي هستيد و خيلي زود گيج ميشويد
زماني كه از دست شخص يا اشخاصي عصباني مي شويد برايتان
مشكل است آنها را ببخشيد.
سفيد
شما آرزو و اهدافي در زندگي داريد زود حسادت مي ورزيد
نسبت به ديگران متفاوت و گاهي اوقات عجيب هستيد اما همه
اين حالت شما را دوست دارند.
كبود
احساسات شما بسادگي و ناگهاني تغيير ميكند اغلب تنها
هستيد ، مسافرت را دوست داريد. انسان صادقي هستيد ولي
حرف مردم را زود باور ميكنيد. يافتن عشق براي شما سخت
است و گمگشته عشق هستيد....خزان
درس نخوانيد. هيچکس از درس خواندن به جايي نرسيده به جز علي دايي.
از کودکي معاملات زمين و مسکن را جدي بگيريد، همه که قرار نيست از دزدي به جايي برسند.
يک پدر پولدار براي خود دست و پا کنيد. از همان روز اول در بيمارستان با تطميع پرستار و يک جابجا کردن ساده ي دستبندهايتان يک عمر آسوده باشيد، بگذاريد براي يک بار هم که شده يک بچه آريستوکرات دنبال معنويت بدود.
اگر پدرِ پولدار نشد لااقل يک زن يا شوهر مايه دار براي خود دست و پا کنيد. يادتان باشد فيلم هاي هندي و آبگوشتي را براي شما ساخته اند و هنوز که هنوز است فلاسفه بر سر مفهوم عشق و زيبايي با هم دست به يقه اند اما بر سر مفهوم پول کسي شک ندارد.
گنده گ… کنيد. به هرکس مي رسيد بگوييد شرکت زده ايد و فلان پروژه را در دست انجام داريد. يادتان باشد يک گنده گ… موثر و بجا از يک رزومه پر و پيمان (c.v.) مفيدتر است.
حتا اگر خال زشتي هم روي صورتتان داريد با «محمد رضا شريفي نيا» طرح دوستي بريزيد. هر ماه ، پنج فيلم از شما اکران مي شود و يک شبه از علافِ محله «قازقُل آباد» تبديل به سوپراستار دست نيافتني مي شويد.
شما فقط ششصد ميليون تومان تا موفقيت فاصله داريد. آن را تهيه کنيد بعد فيلم بسازيد. اگر هيچ تلاشي نکنيد حتما پرفروش ترين خواهد شد. راستي ، فکرش را نکنيد کارتِ کارگرداني هم با کارت سوخت مي آيد دم منزلتان.
اگر حتي توي بيابان هاي جاده ي قم يا در اعماق کوير نمک يک تکه زمين داريد ديگر لازم نيست کاري بکنيد ، ثروت و موفقيت در چنگال شماست.
لازم نيست پدربزرگ خيلي پولداري براي خود تهيه کنيد كافيست فقط يک خانه ي کلنگي حوالي شاسكول آباد داشته باشد ، بسِ تان است. اول پدربزرگ مهربان را به خانه ي آخرت راهنمايي کنيد. سپس خانه را بکوبيد و با چند فرغون بتُن ، پي ريزي کنيد و چند تا ستون لاغرتر از گردن مرتاض هاي هندو را هم عَلَم کنيد و تيغه بزنيد و آن را متری (قيمت پايه) يک ميليون و سيصد معامله کنيد. هميشه به خاطر داشته باشيد در زلزله تهران خشک و تر با هم مي سوزند و هرچه بسازيد« کُن فيَکون » خواهد شد پس خرج بيخود نکنيد.
توليدي« خنزر پنزر » بزنيد. مثلا زير کفش بسازيد نه خود کفش. کفش را چيني ها مي سازند.
در يک شرکت دولتي استخدام شويد. از هرکس به دستتان رسيد پله اي بسازيد و پله پله بالا، بالاتر و به ملاقات خدا برويد به آنجا که رسيديد يادتان نرود روي ماه خدا را ببوسيد. در ضمن به ياد داشته باشيد کسي که نخواهد بالا برود غيرمستقيم قبول کرده نردبان اين و آن باشد.
در مسابقات فوتبال سالني جام رمضان شرکت کنيد و هرچيز و هرکس را که ديديد «دريبل» بزنيد. توجه داشته باشيد که براي کار تيمي به کسي پول نمي دهند.براي مطالعه بيشتر در اين خصوص فيلمهاي علي کريمي را ببينيد.
اگر هيچ هوش و استعدادي نداريد لااقل کُشتي بگيريد. براي فتيله پيچ کردن يا اجراي «سَگَک دوبل »که نبايد استعداد خدادادي داشت، «خر زور بودن» کفايت مي کند. يکي دو سال کشتي بگيريد بعد کانديداي شوراي شهر بشويد.
در خيابان استاد نجات اللهي، مغازه ي فروش کارت تبريک هاي ژيگولي وعروسک پشمالو بزنيد. از فروش قبل از روز «وَلِنتاين» به نان و نوايي مي رسيد.
جعل سند کنيد و آرم طرح ترافيک دولتي بگيريد و دانه اي پانصد تومان آزاد بفروشيد. وقتي هم گند قضيه درآمد راست راست براي خودتان در اداره راه برويد و به چشم همکارانتان زُل بزنيد، آنقدر زل بزنيد که آنها به خودشان شک کرده و در پايان وقت اداري خود را به اولين پاسگاه کلانتري معرفي نمايند
روزی فرشته ای از فرمان خدا سرپیچی کرد
وبرای پاسخ دادن به عمل اشتباهش در مقابل تخت قضاوت احضار
شد. فرشته از خداوند تقاضای بخشش کرد. خداوند با مهربانی
نگاهی به فرشته انداخت وفرمود:من تورا تنبیه نمیکنم، ولی
تو باید کفاره گناهت را بپردازی. کاری را به تو محول
میکنم،به زمین برو وبا ارزشترین چیز دنیا را برای من
بیاور.
فرشته خوشحال از اینکه فرصتی برای بخشوده شدن دارد به سرعت
به سمت زمین رفت.سالها روی زمین به دنبال با ارزشترین چیز
دنیا گشت.روزی به یک میدان جنگ رسید، سرباز جوانی رایافت
که به سختی زخمی شده بود . مرد جوان دردفاع از کشورش با
شجاعت جنگیده بود وحالا درحال مردن بود فرشته آخرین قطره
از خون سرباز را برداشت وبا سرعت به بهشت باز گشت.
خداوند فرمود:به راستی چیزی که تو آوردی باارزش است.
سربازی که زندگیش را برای کشورش میدهد، برای من خیلی عزیز
است، ولی برگرد وبیشتر بگرد.
فرشته به زمین بازگشت وبه جستجوی خود ادامه داد. سالیان
دراز در شهرها ،جنگلها ،ودشتها گردش کرد. سرانجام روزی در
بیمارستان بزرگ پرستاری دید که بر اثر یک بیماری در حال
مرگ بود.
پرستار از افرادی مراقبت کرده بود که این بیماری را داشتند
و آنقدر سخت کار کرده بودکه مقاومتش
را از دست داده بود. پرستار رنگ پریده در تختخواب سفری خود
خوابیده بود ونفس نفس میزد.
در حالی که پرستار نفسهای آخرش را میکشید، فرشته آخرین نفس
پرستار را برداشت وبه سرعت به سمت بهشت رفت.
وبه خداوند گفت:خدوندا مطمئنم آخرین نفس این پرستار فداکار
با ارزشترین چیزدر دنیاست. خداوند پاسخ داد: این نفس چیز
با ارزشی است. کسی که زندگیش را برای دیگران میدهد، یقینا
از نظر من با ارزش است.ولی برگرد ودوباره بگرد. فرشته برای
جستجو ی دوباره به زمین بازگشت وسالیان زیادی گردش کرد.
شبی مرد شروری را که براسبی سوار بود درجنگل یافت. مرد به
شمشیر ونیزه مجهز بود.او میخواست از نگهبان جنگل انتقام
بگیرد.
مرد به کلبه کوچکی که جنگلبان وخانواده اش درآن زندگی
میکردند، رسید.نور از پنجره بیرون میزد.مرد شرور از اسب
پایین آمد واز پنجره داخل کلبه را بدقت نگاه کرد.
زن جنگلبان را دیدکه پسرش را میخواباندوصدای اورا که به
فرزندش دعای شب را یاد میداد،شنید.چیزی درون قلب سخت مرد
،ذوب شد.آیا دوران کودکی خودش را بیاد آورده بود؟
چشمان مرد پر از اشک شده بود وهمان جا از رفتار ونیت زشتش
پشیمان شد وتوبه کرد.
فرشته قطره ای اشک از چشم مرد برداشت وبه سمت بهشت پرواز
کرد.
خداوند فرمود:
این قطزه اشک با ارزشترین
چیزدردنیاست، برای اینکه این اشک آدمی است که توبه کرده
وتوبه درهای بهشت را باز میکند.

از آنجا كه چينيها عدد هشت را عدد خوب و خوش يمني ميدانند، بازيهاي المپيك پكن بطور دقيق راس ساعت هشت و هشت دقيقه و هشت ثانيه بعد از ظهر روز هشتم ماه هشتم (اوت) سال 2008 ميلادي به صورت رسمي در ورزشگاه ملي چين موسوم به "لانه" با آتش بازي و نورافشاني گسترده گشايش يافت.
نمايندگان 205 كشور حاضر در اين مسابقات، با در دست داشتن پرچم كشورهايهايش رژه رفتند اما پيش از آن، هنرمندان چيني به مدت حدود سه ساعت، نقشهايي با شكوه از هنر، تاريخ و تمدن چين را با استفاده از فناوري روز جهان به طرز خيره كننده اي به نمايش گذاشتند .
شمار افرادي كه در مراسم رژه و اجراي برنامههاي نمايشي حضور داشتند به 160 هزار نفر ميرسد. از اين تعداد، حدود دو هزار نفر طبال و موسيقيدان و 15 هزار نفر هنرمندان رشته هاي مختلف نمايشي بودند.
مهمانان اين مراسم در ورزشگاه "لانه" كه از آن به عنوان "آشيانه پرنده" نيز ياد مي شود، بيش از 90 هزار نفر اعلام شده ، در حالي كه پيش بيني شده است اين مراسم از سوي چهار ميليارد نفر در سطح كره زمين از طريق تلويزيون دنبال شود. تقريبا همه رسانه هاي معتبر تلويزيوني جهان بطور زنده مراسم گشايش المپيك را در پكن بطور زنده پخش كردند. در ايران، اين مراسم از سوي شبكه سوم سيما بطور زنده نمايش داده شد، اگرچه به دليل رعايت شئونات اخلاقي و اسلامي از جمله رقص زنان ، گاه پخش زنده مراسم به صورت محدود قطع مي شد.
بيش از 80 تن از روساي كشورها و دولتها در ورزشگاه "لانه" در مراسم گشايش المپيك حضور داشتند. "جرج بوش" رييس جمهوري امريكا، "نيكلا ساركوزي" رييس جمهوري فرانسه و "ولاديمير پوتين" نخست وزير روسيه از جمله اين افراد بودند."هوجين تائو" رييس جمهوري چين افتتاح كننده رسمي اين مسابقات بود.
"ژاک روگ" رييس کميته بين المللي المپيک در بيانيه اي گفت: " ما امشب شاهد به تصوير کشيده شدن تاريخ خواهيم بود. براي نخستين بار بازيهاي الپيک در کشور چين برگزار مي شود و اين نه تنها براي ورزش رو به جلوي چين نقطه عطف به حساب مي آيد بلکه براي تمام جنبش المپيک لحظه اي تاثيرگذار خواهد بود. "
وي افزود:" براي 16 روز بازيهاي المپيک نه تنها در پکن حرف اول را مي زند بلکه ما کشورهاي ديگري را کشف خواهيم کرد که اجازه داده اند تا در شور و اشتياق آنها سهيم باشيم و فقط يک رويداد همچون المپيک قادر به انجام اين کار خواهد بود."
بيش از 11 هزار ورزشکار مرد و زن از 205 كشور جهان به مدت 16 روز در 302 ماده در 28 رشته ورزشي در بيست و نهمين دوره رقابت هاي المپيک با يكديگر رقابت مي كنند. شمار اين افراد با مربيان و سرپرستان آنها به حدود 16 هزار نفر مي رسد. بيش از 20 هزار خبرنگار نيز پوشش خبري و تصويري مسابقات را برعهده دارند.
نمادهاي خوش يمني المپيك بيست و نهم در پكن پنج عروسك به تعداد حلقههاي المپيك با نام فووا هستند و نشان رسمي بازيهاي المپيك نيز "پكن رقصان" نام دارد.
ركورد حضور كشورهاي مختلف در المپيك پكن با حضور 205 كشور شكسته شده است، در حالي كه در المپيك بيست و هشتم كه در آتن يونان برگزار شد 201 كشور حضور داشتند. المپيك پكن از نظر هزينه نيز ركورد زده است زيرا دولت چين براي برگزاري آن 43 ميليارد دلار هزينه كرده است، حال آنكه يونان 15 ميليارد دلار براي برگزاري دوره قبلي آن در سال 2004 در آتن صرف كرده بود.
مسابقات المپيك از فردا شنبه در پكن آغاز مي شود.
رژه ورزشكاران ايراني
ايران در قالب يك هيات 35 نفره از ورزشكاران رشته هاي مختلف خود دقايقي پيش در مراسم افتتاحيه بيست و نهمين دوره بازيهاي المپيك همگام با ديگر كشورها رژه رفت. يونان به عنوان ميزبان قبلي المپيك اولين كارواني بود كه وارد ورزشگاه لانه شد.
لباس اعضاي كاروان ورزش ايران به رنگ سبز و سفيد بود و پرچم جمهوري اسلامي ايران را "هما حسيني" قهرمان قايقراني با حجاب اسلامي در دست گرفته بود.
ايران در مجموع با 55 ورزشكار مرد و زن در 15 رشته ورزشي كشتي آزاد ، كشتي فرنگي ، قايقراني ، تيراندازي با كمان ، بوكس ، شنا ، بسكتبال ، وزنه برداري ، تكواندو ، جودو ، دووميداني ، دوچرخه سواري ، پينگ پنگ ، بدمينتون و شنا در بازيهاي المپيك 2008 پكن شركت مي كند.
رنگهاي كمكي
رنگهاي كمكي يعني بنفش و قهوهاي و خاكستري در يك طبقه نسبتا متفاوتي قرار دارند. اگر بخواهيم با صراحت كلام سخن بگوييم، سياه و خاكستري اساسا رنگ به شمار نميآيند، زيرا سياه اصولا رنگ نيست و رنگ خاكستري نيز در آزمايش، كاملا بيرنگ و خنثي است. لذا آن دو را بيرنگ مينامند. بنفش، تركيبي است از آبي و قرمز، در حالي كه قهوهاي مخلوطي از نارنجي، قرمز و سياه است و يك رنگ تيره و نسبتا بيروح را ميسازد. ترجيح دادن هر يك از سه رنگ «بيرنگ» (سياه، خاكستري يا قهوهاي) را ميتوان نشانهاي از يك نقطهنظر منفي نسبت به زندگي دانست.
هيچيك از دو رنگ بنفش و قهوهاي در شمار رنگهاي مستقل (اصلي) رواني نيستند.
برخي از روانشناسان عقيده دارند رنگي كه برگزيده و دلخواه فرد است ميتواند گوياي خصوصيات اخلاقي و روانشناسي او باشد.
قرمز، خوش قلب اما خودپرست
اين رنگ، مظهر شدت و زيادهروي است كه گاهي در جهت مخالف آن است. قرمز، رنگ عشق، تنفر، فداكاري، خشونت، خون و آتش است. كسي كه به اين رنگ علاقه دارد هرگز نميتواند در زندگي بيتفاوت باشد. اينگونه اشخاص تند و سركش و در عين حال فعال، شجاع و كمي عجول هستند. احتمال شكست بهخصوص در عشق براي آنها فراوان است. قضاوتهاي عجولانه و ناگهاني در مورد ديگران سبب از بين رفتن دوستيهايشان ميشود با آن كه در عشق كاملا فداكارند اما اگر روزي زندگي بر وفق مراد نباشد، بدون تفكر و جويا شدن علت ميجنگند.
دو عيب بزرگ، خودپرستي و عدم كنترل، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوشقلبي و حس بزرگطلبي است. بهطور كلي دوستداران رنگ قرمز داراي خصوصيات متضادي هستند.
صورتي؛ موردعلاقه ديگران
رنگ صورتي در واقع همان قرمز است كه كمرنگ شده. اگر به اين رنگ علاقه داريد تمام صفات رنگ قرمز را كمي ملايمتر دارا ميباشيد. با گذشت هستيد و در عشق، تندي نشان نميدهيد. ديگران را خوب درك ميكنيد و با اطرافيان خود باملايمت و لطف رفتار ميكنيد و به دليل نشاط و شادابيتان مورد علاقه اطرافيان خود هستيد. آنهايي كه به اين رنگ علاقه دارند، اغلب شكستها، خشونتها و دشواريهاي زندگي را تحمل كردهاند و با مشكلات فراواني مواجه شدهاند.
آبي، نظم و پشتكار و تنهايي
رنگ آبي از رنگهايي است كه طرفداران زيادي دارد.
اگر به اين رنگ علاقه داريد كاملا ميتوانيد احساسات و هيجانات خود را كنترل كنيد. ظاهر آرام شما، ديگران را وادار ميكند كه به شما احترام بگذارند و دوست داريد پيوسته مورد احترام و ستايش ديگران قرار بگيريد. در خريد و پوشش لباس قناعت ميكنيد و به علت شرم و حيا و گاه غروري كه در شماست ميل داريد اغلب تنها باشيد. حماقت و عدم فهم ديگران، شما را كسل ميكند و كساني كه از نظر هوش و فهم بر شما برتري دارند شما را ناراحت ميكنند. كارهاي خود را از روي نظم و ترتيب و بر پايه قواعد معيني انجام ميدهيد و يكي از صفات مشخص پشتكار شماست.


به گزارش مهر، مارتين پري روانشناس ورزشي و ويراستار مجله انگليسي «چهار چهار دو» در سايت footy-boots.com به بررسي روانشناسانه لوازم فوتبال مثل کفش، جوراب و پيراهني که فوتباليستها در هر سطح از آنها استفاده مي کنند پرداخته و اظهار داشته است که سبک و رنگ لباسهاي فوتباليستها نشان دهنده ويژگيهاي رفتاري آنها است به طوري که وقتي فوتباليستها در زمين فوتبال بازي مي کنند رنگها و سبکهايي را به هواداران نشان مي دهند و به اين ترتيب روحيات و خصوصيات رفتاري و اخلاقي خود را به آنها منتقل مي کنند.
در اين خصوص دکتر مارتين پري توضيح داد:«هنوز به خوبي کفش هاي سفيد آلن بال را دهه 70 به ياد مي آورم که اما در 10 سال اخير اين چيزها تغيير کرده اند و ديگر براي قهرمان پوشيدن کفشهاي رنگي مختلف لازم نيست. به طوري که يک فوتباليست ديگر تيپ خود را براساس ويژگيهاي شخصيتي خود انتخاب نمي کند و اغلب مي تواند هفته به هفته رنگ لباسهاي خود را براي تبليغات مارکها تجاري تغيير دهد».
در اين مورد مي توان به کفشهاي نارنجي کريستيانو رونالدو و کفشهاي سفيد خوئه کول اشاره کرد چراکه اين رنگها فروش مارکهاي تجاري توليد کننده آنها را بيشتر مي کند.
اين روانشناس در اين خصوص گفت:«من متاثر مي شوم وقتي مي بينم که امروزه فوتباليستها از رنگهاي اشتباه استفاده مي کنند براي مثال مدافعان نبايد کفش سفيد بپوشند و اين کاملا اشتباه است چون در حقيقت آنها بايد از کفشهاي سياه استفاده کنند. رنگ سياه نماد امنيت عملکرد فوتباليست است و نشان دهنده حرفه اي بودن آن است».
اين روانشناس فهرستي را منتشر کرده است که ارتباط ميان رنگ کفشها و روش بازي فوتباليستها را نشان مي دهد و پيشنهاد کرده که فوتباليستها به جاي استفاده از رنگهاي تبليغاتي از اين روش براي نشان دادن توان عملکردي خود استفاده کنند.
سياه: کاملا حرفه اي. اين فوتباليست خودمختار است و مي تواند امنيت ساير بازيکنان را تامين کند. اين کفشها براي کاپيتان تيم بسيار مناسب است. کسي که هميشه سياه مي پوشد هرگز عقيده خود را تغيير نخواهد داد.
سفيد: استاد. نماد نور و اطمينان. سفيد نشان مي دهد که فوتباليست از استعداد بدون بحثي برخوردار است و توانايي پراکندن نور نبوغ حرفه اي خود را دارد.
قرمز: سيب زميني جوشان. کسي که در غليان احساسات غوطه ور است. هميشه مخالف با ديگران است. بسيار تند و بي پروا و اغلب زود خشم است. يک بازيکن کاملا عالي است و واکنشهاي هولناکي از خود بروز مي دهد.
آبي: باتجربه. انتخاب مطلوبي براي فوتباليستهاي با تجربه 33 ساله اي که توانايي انتقال آرامش خود را به قهرمانان دارد و آرامش وي دروني است.
سبز: معما. کسي که در بسياري از بازيهاي تيم ملي شرکت مي کند و از شانس بالايي در اين رقابتها برخوردار است. اين فوتباليست نه تنها در ميدان فوتبال بلکه از نظر شخصيتي نيز گونه اي معما است. قادر است يک هفته به تنهايي تيم را برنده کند ولي هفته بعد هيچ موفقيتي به دست نياورد. به طور خلاصه هنرمند کلاسيک توپ است.
زرد: لوده و بانمک. روح و قلب تيم است. اين فوتباليست خوش بين و نشاط انگيز است و به نظر مي رسد هيچ چيز نمي تواند خوش خلقي وي را از بين ببرد. انرژي و اشتياق اين بازيکن زماني که گل مي زند به اوج خود مي رسد و معمولا پس از گل زدن حرکات جالب نمايشي از خود نشان مي دهد.
قهوه اي: سازماني شده. در کل مدافعي است که پاهايش روي زمين است. قهوه اي رنگ خاک است و اگر يک مربي زيرک وي را به عنوان کاپيتان انتخاب کند با حس وظيفه اي که دارد مي تواند آرامش را به تيم هديه کند.
طلايي: پسر طلايي. اين بازيکن قهرمان طلايي تيم است.
نقره اي: مرغ بدون سر. بازيکني با انرژي خستگي ناپذير. نقره اي رنگ ماه است و ايده نور و تعادل را مي دهد. بنابراين بازيکني که اين رنگ را انتخاب مي کند با ثبات است.
نارنجي: غيرعادي. سمبل آزادي حتي از نظر احساسي. اين رنگ به معني نيروي محرک غيرعادي و فوري است. نارنجي همچنين آرزوي قوي فرديت قهرمان گرايي را نشان مي دهد که و بنابراين مي تواند به دفعات خطاهايي را انجام دهد.
نمـــاد و پـــوسترهاي رســمي مســابقات الـــمپيک
از 1896(يـــونان) تا 2008(چـــين)
به انضمام پيش بيني براي المپيك 2012 (لـــندن) !
همانطور كه ميدانيد در فصل تابستان هر چهار سال یکبار مسابقات المپیک بصورت جهاني برگزار میشود و تمام رسانه هاي خبري ، از ورزشي گرفته تا سیاسي تحت الشعاع اين رويداد مهم قرار مي گيرند . این رویداد ورزشی که بصورت جهاني مي باشد و در نوع خود بي نظير است در هر دوره یک نماد و پوستر منحصر به فرد داشته است که به نوعي علامت و شاخص آن بوده است. دیدن این طرح ها در گذر زمان به خوبی سیر تکامل طراحی ها و افكار واقف را نشان میدهد.
فكر ميكنم براتون بسيار جالب باشه تا نماد و نشانه هايي كه از اولين دوره مسابقات المپيك تا بحال تهيه شده رو تماشا كنيد . توضيح اينكه مجموعه اي كه در ذيل ارائه مي شود شامل دوره مسابقات المپيكي است كه تشكيل شده (البته به جز 2012 لندن) و لازم است اين نكته اضافه شود كه با توجه به سيكل (هر چهار سال يكبار) ، المپيك 1906 يونان بصورت غير رسمي برگزار شده و همچنين المپيك سال هاي 1916 ، 1940 ، 1944 برگزار نگرديده است .
لطفا تا باز شدن كامل عكسها شكيبا باشيد
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را انتخاب كنيد

1896 - Athens

1900 - Paris

1904 - St. Louis. USA

1906 - Athens
(Unoffficial)

1908 - London

1912 - Stockholm

1920 - Anvers

1924 - Paris

1928 - Amsterdam

1932 - Los Angeles

1936 - Berlin

1948 - London

1952 - Helsinki

1956 - Melbourne

1960 - Rome

1964 - Tokyo

1968 - Mexico City

1972 - Munchen

1976 - Montreal

1980 - Moscow

1984 - Los Angeles

1988 - Seoul

1992 - Barcelona

1996 - Atlanta

2000 - Sydney

2004 - Athens

2008 - China

2012 - London

چهار سال پس از عرضه موفقیت آمیزجهاني، لوگان توانست نهایتاً تمامی تعهدات خود را محقق نماید. در طول این مدت حدود یک میلیون دستگاه از انواع مختلف محصولات بر روی این پلت فرم اعم از لوگان، لوگان MCV، لوگان ون، وانت لوگان و ساندرو در سراسر جهان به فروش رفته است. طی چهار سال گذشته محصولات معرفی شده بروی پلت فرم لوگان در 59 کشور معرفی شده اند که برخی از این کشورها از جمله روسیه، هند، ایران و برزیل از پتانسیل فوق العاده ای برخوردارند. لوگان از زمان معرفی و تولیدش در کشور روسیه که به اواسط سال 2005 باز می گردد بیش از 150000 دستگاه از آن به فروش رفته است.

او حاشيه نامه اش را با گل ها تزيين كرد و عكس يك قورا هم در داخل پاكت نامه گذاشت.
يكي از نديمه هاي اليزابت دوم در پاسخ به نامه اليشياي كوچولو نوشت ، ملكه با اطلاع از اينكه يك قو اورا گاز گرفته ، بسيار متاسف شده است!
با اينكه اليزابت دوم مالك تمام قوهاي انگلستان نيست اما براساس يك سنت قديمي كه به قرن دوازدهم ميلادي باز مي گردد ، مالك تعدادي از قوهاي رودخانه تايمز است! براساس اين سنت ، هرسال تمام قوهاي رودخانه تايمز سرشماري مي شوند!

به گزارش سايت زيگونت، دان گلاس جوان روز سه شنبه حوالي ساعت 17 به وقت محلي به مقر رسمي نخست وزير انگلستان ، خانه شماره 10 داونينگ استريت رفت و پس از عرض سلام به گوردون براون از او پرسيد : چرا او و وزيرانش از ملاقات با ساكنان لندن كه مخالف احداث يك باند پرواز سوم در فرودگاه هيث رو هستند، خودداري كرده اند ؟
دان سپس با دستش كه كاملا آغشته به يك چسب بسيار قوي بود آستين كت گوردون براون را گرفت و به اين ترتيب به نخست وزير انگلستان چسبيد!
سپس با كمك محافظان و به زور دان چسبيده به براون جدا شد!
دان سپس تلاش كرد خودرا به درهاي ورودي خانه شماره 10 داونينگ استريت بچسباند كه موفق نشد!
با اين حال ، هيچ اتهامي عليه دان گلاس علاقمند به چسب و چسبيدن مطرح نشده است.
گروه « پلين استاپيد» عليه توسعه ترافيك هوايي و براي حفظ محيط زيست مبارزه مي كند.
روزي مردي خواب عجيبي ديد . ديد که پيش فرشته هاست و به کارهاي انها نگاه ميکند. هنگام ورود ، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هاي را که توسط پيکها از زمين ميرسند، باز ميکنند و داخل جعبه ميگذارند . مرد از فرشته پرسيد : شما چه کار ميکنيد ؟ فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد ، گفت: اين جا بخش دريافت است و ما دعاها و درخواست هاي مردم از خداوند را تحويل ميگيريم.
مرد کمي جلوتر رفت . باز تعدادي از فرشتگان را ديد که کاغذ هايي را داخل پاکت ميگذارند و انها را توسط پيکهايي به زمين ميفرستند.
مرد پرسيد: شماها چه کار ميکنيد؟ يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است ، ما الطاف و رحمت هاي خداوند را براي بندگان به زمين ميفرستيم. مرد کمي جلوتر رفت و يک فرشته را ديد که بيکار نشسته است . مرد با تعجب پرسيد : شما چرا بيکاريد؟
فرشته جواب داد: اينجا بخش تصديق جواب است . مردمي که دعاهايشان مستجاب شده ، بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار کمي جواب ميدهند. مرد از فرشته پرسيد : مردم چگونه ميتوانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد:بسيار ساده ، فقط کافيست بگويند : خدايا شکر
اگر از جمله افرادی هستید که نمی دونن چطوری پولشونو خرج کنن بهتره نگاهی به عکس ها بندازید. این پورشه روبروی چشمانتون یه پورشه 911 هست که با 18 کیلو طلا پوشونده شده. البته نقوش جالبی هم روش کار شده که به نظر بعضی ها ممکنه ماشین رو زشت کرده باشه. ولی شما نگران نباشید، حداقل می تونید مطمئن باشید که ماشین تکی دارید. یه مشکل دیگه هم هست اونم اینه که صاحب این ماشین به چه جراتی تونسته اونو تو یه مکان عمومی مثل این پارک کنه !
مرد موفق مردی است که برای اهداف بالاتر ازدواج می کند، و خود را وقف چیزی بزرگتر و بیشتر از آنچه که هست می کند، مثل پزشکی یا انسانیت. این مرد یکی از محترم ترین و قابل ستایش ترین شهروندان اجتماع است اما در روابط بدتر از او پیدا نمی شود. او کمترین توجهی به شما ندارد و معمولاً آنقدر خسته است که در خانه کاری جز خوابیدن و استراحت کردن نمی تواند انجام دهد.
عشق شما به همدیگر، در مقابل عشق بزرگتر او برای همان اهداف عالی و برتر، چیزی به حساب نمی آید، اما او هم مزیت هایی در خود دارد. او مردی قابل اطمینان است. همیشه می داند که ساعت چند است، همیشه برای قرار ملاقات هایتان از قبل برنامه ریزی می کند، و اگر هم احیاناً نتواند سر قرار حاضر شود حتماً تماس گرفته و از شما عذر خواهی می کند و همیشه هم دلیل معقولی برای بدقولی خود دارد.
خانم ها معمولاً خیلی راحت مجذوب این مردها می شوند. این مرد در ظاهر شهروندی بسیار خوب، فردی جذاب، موفق، پرکار، دولتمند، و حتی باهوش است. او همان مردی است که مادرتان همیشه آرزو داشت دامادش شود.
غیر ممکن است که فکر ازدواج با چنین مردی به مخیله تان راه پیدا نکند، بالاخره چنین مردی پشتوانه مالی دارد و مطمئناً به همسر نیاز دارد. و با وجود همسر دیگر نگران مسائل جزئی مثل غذا پختن و نظافت خانه نخواهد بود و می تواند وقت بیشتری را صرف رسیدگی به بیماران خود یا مطالعاتش بپردازد. البته یک ربات هم می تواند این کارها را برایش انجام دهد، اما یک زن خوب که سر میز شام آرام و بی صدا روبه رویش بنشنید و ظاهر خوبی هم داشته باشد بهتر است.
اگر بخواهید تلاش کنید که او را از کارش دور کنید، شما را خرد و کوچک خواهد کرد. اگر این تحقیرها ناراحتتان می کند، شکایت نکنید چون دوستان و خانواده تان هم طرف او را خواهند گرفت.
بمب ساعتی
این مردها همان شخصیت های بی ثبات و نامتعادلی هستند که زیر یک روکش نرمال و معمولی پنهان شده اند. این گروه از مردها در انواع مختلف ظاهر می شوند: الکلی های نهفته، قماربازهای وسواسی، معتادین به مواد مخدر، سوء استفاده جنسی، و خُل و چِل های معمولی. اگر بتوانید درون این آدم ها را ببینید و هویت واقعی آنها را تشخیص دهید، مطمئناً به آنها نزدیک هم نخواهید شد. اما مشکل اینجاست که این مردها، در ظاهر بسیار جذاب و فریبنده هستند و تشخیص آنها به این سادگی ها هم نیست!
در ابتدای رابطه او آنقدر خوب و مهربان است که شما را به کلی مسحور خود می کند. و دقیقاً همان زمان که شما کم کم مطمئن می شوید که عشق حقیقی خود را پیدا کرده اید و شما و این مرد زوجی افسانه ای هستید، انفجاری رخ می دهد. و البته اولین دفعه ای که این اتفاق می افتد، شما جدی نمی گیرید و فکر نمی کنید همیشکی باشد.
این مرد هنگام مشاجره فقط دیوانه نمی شود، او فکتان را پایین می آورد. نه فقط با یک زن به شما خیانت می کند، بلکه با بهترین دوست شما، وقتی شما هفت ماهه هامله هستید روی هم می ریزد. نه فقط کار خود را از دست می دهد، بلکه به جرم دزدی از محل کار دادگاهی می شود و شما را مجبور می کند که پابه پای او به دادگاه ها قدم بگذارید. نه فقط پول خودش را در قمار می بازد، بلکه همه ی دارایی و مال و منال شما را هم می بازد.
بعد از همه ی این کارها، برایتان قسم می خورد که اصلاح شده است، دیگر خیانت نمی کند، دزدی نمی کند، و عیاشی نمی کند. اگر توانسته باشد شما را واقعاً عاشق و مسحور خود کند، می تواند باز هم فریبتان دهد تا ببخشیدش و دوباره زندگیتان را شروع کنید.
اما اینطور نیست، و همه ی آن کارها دوباره و دوباره تکرار می شود. او هیچوقت از تجربه هایش درس نمی گیرد. او آنقدر در زندگیش به بقیه بدی کرده است که همه درصدد انتقام از او هستند. پس اگر خوب به حرف هایش گوش دهید، می توانید او را بشناسید. ممکن است درمورد اینکه چطور زن سابقش قصد داشته با ماشید از روی او رد شود چیزهایی برایتان بگوید، یا اینکه چطور فلان دوست یا آشنا به خاطر اینکه با دوست دختر او وارد رابطه شده قصد کشتن او را داشته حرف هایی بزند.
اگر زرنگ باشید، می توانید قبل از اینکه تیک تیک بمب به صدا آید از دست او خلاص شوید، نه بعد از منفجر شدن آن. تا جایی که برایتان امکان دارد حساب بانکیتان را از او جدا کنید و دارایی هایتان را هم قسمت کنید. بعد شماره تلفن و قفل در خانه را هم عوض کنید. و دیگر هیچوقت او را نبینید!
مرد مردد
این مرد هیچوقت قادر به تصمیم گیری نیست. به هیچ چیز مطمئن نیست و درمورد همه چیز تردید دارد، ازجمله اینکه آیا واقعاً شما را می خواهد یا نه! مهمترین دلیل اینکه نمی تواند تصمیم بگیرد این است که او فردی طماع و حریص است. او می خواهد همه چیز را با هم داشته باشد. او می ترسد بابت هر ثانیه ای که با شما می گذراند، چندین چیز و چندین کس را از دست بدهد.
این مرد هیچوقت از قبل با کسی قرار نمی گذارد چون از این می ترسد که مبادا اتفاق مهم دیگری برایش پیش بیاید و او محبور باشد با شما بیرون بیاید و همه ی شب را بد بگذراند. معمولاً قرار ملاقات ها را برهم می زند، آنهم معمولاً بعد از اینکه تازگی ابتدای آشنایی از دست رفت. چون تا کس دیگری را زیباتر و جذاب تر از شما ببیند فوراً به سراغ او خواهد رفت. او حتی بعد از ازدواج هم از چشم چرانی دست برنمی دارد.
حتی وقتی درکنار شماست، هیچ لذتی از بودن با او حس نخواهید کرد، چون او نمی تواند از آن لحظه لذت ببرد. او همیشه مشغول تصور کردن چهره ای زیباتر و هیکلی جذاب تر از شماست. هیچ زنی هیچوقت قادر به رقابت با آنچه در ذهن او می گذرد نخواهد بود.
این مرد می تواند در یک لحظه فلسفه ی زندگی خود را تغییر دهد. هیچ چیز و هیچ کار، هیچوقت برای او ایدآل نیست. هیچ چیز او را شاد نمی کند چون همیشه در فکر چیزهای جدیدتر و بهتر است.
مرد منتقد
این مرد ذاتاً منتقد به دنیا آمده است و فقط درمورد کمالات خود صحبت می کند. وقتی او را ملاقات می کنید، سریعاً همه ی اعتبارات خود را به شما تحویل می دهد تا فکر کنید که چقدر خوش شانس بوده اید که او شما را انتخاب کرده است. از حالت انتقاد کردن او از دیگران متوجه می شوید که شما دو نفر بی عیب ترین و کامل ترین زوج روی زمین هستید. او خوش هم این مطلب را به شما خواهد گفت.
اوست که فقط می داند شما باید چطور لباس بپوشید، چطور آرایش کنید، یا حتی دندانهایتان را چطور مسواک کنید، و تا زمانی که با حرف های او موافق باشید، او خوشحال است. و باز اوست که می داند چه چیز شما را هم خوشحال می کند. اوست که کار شما را هدایت می کند، به شما یاد می دهد چطور با مادرتان صحبت کنید، یا اینکه حتی در عشق بازی چه می خواهید. او می داند که آنچه شما از هر چیز دیگر بیشتر به آن نیاز دارید، خودِ اوست.
البته همیشه زمان هایی در زندگی با چنین مردی هست که همه چیز خوب پیش نمی رود: مثلاً وقتی که بفهمد شما بالای در را گردگیری نمی کنید!! این مرد همه ی اعتماد به نفس و هویتتان را از شما می گیرد و خرد می کند. و بعد از مدت کوتاهی می بینید که حتی کارهای خیلی ساده را هم نمی توانید بدون کمک او انجام دهید. و دیگر هیچ کاری را به تنهایی درست انجام نمی دهید.
مرد اتراق کن
تشخیص چنین مردی خیلی ساده است. یکشب مهمان خانه تان بوده و هنوز که هنوزه همانجاست. لزومی ندارد که با خانه اش تماس بگیرد، چون اصلاً خانه ای ندارد. سگش، و بقیه وسایلش همه در ماشینش هستند. همیشه آنقدر همراه خود لباس می آورد که حداقل یک ماه را بتواند اتراق کند.
همیشه وقتی به خانه تان می آید ورشکسته و گرسنه است و تا زمانیکه به او غذا بدهید و محبت کنید همانجا می ماند. او مردی جذاب و مهربن است که در کارهای خانه کمکتان میکند و عاشقی بی نظیر است. اما متاسفانه هیچوقت هیچ جا نمی بردتان.
مهم نیست که شما چقدر به این مرد کمک کنید، او هیچ به شما پس نخواهد داد، به جز اینکه برایتان گیتار بزند و با شما عشقبازی کند. وقتی هر چیزی که به او تعارف کردید را تمام کرد، همه ی غذاها را خورد، مشروب ها را نوشید و حسابی خسته تان کرد، رو به شما می کند و می گوید، "من یه سری لباس چرک تو ماشین دارم، می تونم اونارو بندازم تو ماشین لباسشوییت؟!!" بعد برای غذا می خواهد، وسایلی برای نامه نوشتن به مادرش و یک سوی شرت بزرگ که از شما قرض بگیرد!!
در ابتدای کار، در عشق بازی فوق العاده رمانتیک و لطیف است و مدام تمجید و تعریفتان می کند. اما وقتی عشق بازی به پایان رسید، کاری فوری برایش پیش می آید که باید سریعاً شما را ترک کند. و بعد از رفتن او خودتان خسته و خانه تان هم کاملاً خالی خواهد بود و او هم به دنبال جای جدیدی برای اتراق رفته است.
پری رویاها
مقاومت در برابر چنین مردی تقریباً غیرممکن است. تکه کلام او این است که او مثل بقیه مردها نامهربان نیست. او مردی متفاوت است، و اینجاست تا عشق واقعی را به شما نشان دهد. و از شما خواهش می کند که به او این فرصتر ا بدهید.
خیالات شما هرچه که باشد، این مرد آنها را بیرون می کشد. او می خواهد شما را خوشحال کند، پس تظاهر می کند که همان کسی است که شما همیشه می خواستید. قسم می خورد که رویاهایتان را به حقیقت بدل کند. او شما را دوست خواهد داشت، دوست خواهد داشت و دوست خواهد داشت...هیچوقت چشم از شما برنمی دارد. حتی اگر مشکلی هم داشته باشد، شما تظاهر می کنید که مرد خوبی است چون حداقل دوستتان دارد و این از هیچی بهتر است.
در مدت زمان خیلی کمی، عضوی از خانواده شما می شود. خانواده شما مداوماً جویای حال او می شوند. آنها هم مطمئنند که این پری رویاها از شما به خوبی مراقبت خواهد کرد.
رویاهای شما هر چه که باشند، ازدواج، کار، خانواده، مسافرت و...پری رویاها اینجاست تا آنها را به حقیقت بدل کند. او نه تنها برای قرار ملاقات هایتان از قبل برنامه ریزی می کند، بلکه برای همه ی زندگی شما نقشه کشیده است.
و خیلی زود شما هم باور خواهید کرد که بدون او به هیچ کدام از آرزوهایتان نمی رسید و ترس از دست دادن او برایتان مثل ترس از دست دادن آن رویاها و آرزو ها می شود.
اما خیلی زود، زودتر از آنچه فکرش را بکنید، متوجه خواهید شد که پری رویاها، رویایی بیش نبوده و قول و وعده های او هیچ ارزشی نداشته است. و هیچکدام از رویاهایتان به مرحله ی عمل نرسیده است.
اگر واقعاً برای یک رابطه ی رشد یافته و عمیق آمادگی دارید، این مقاله ها می تواند کمک بسیار خوبی برای شما باشد. در این مقاله ها ما مردهایی را به شما معرفی می کنیم که فقط وقتتان را هدر می دهند و باعث می شوند دیرتر مرد مناسب خود را پیدا کنید. قول می دهیم با استفاده از این نکات، بتوانید در کمتر از یک سال، مرد ایدآل خود را پیدا کنید.

كشف لاشه يك حيوان عجيب آبزي در سواحل نيويورك باعث تعجب دانشمندان شد.
بر اساس اين گزارش به نقل از ديلي تلگراف، اين موجود وحشتناك احتمالا قرنها در قعر اقيانوسها زندگي كرده است.
محققين مي گويند: هيچ انساني تا به حال نظير اين موجود را نديده است.
گفتني است لاشه اين حيوان عجيب ماه گذشته در سواحل نيويورك يافته شده بود.
اين حيوان بدني بدون مو و پوستي چرم مانند با دندانهايي تيز و چيزي شبيه يك منقار دارد.

تحقيقات نشان مي دهد خوردن بستني براي كاهش حس افسردگي مفيد است.
به گزارش شبكه خبر به نقل از فاكس نيوز؛ خبر تاثير مصرف بستني بر كاهش حس افسردگي درحالي اعلام مي شود كه تاكنون مسجل شده است بين اشتها و افسردگي رابطه وجود دارد.
هورموني به نام گريلن در شكم وجود دارد و زماني كه ميزان اين هورمون افزايش مي يابد انسان گرسنه مي شود اين هورمون بر وضع روحي انسان هم تاثيردارد.
زماني كه انسان غذا مي خورد ميزان هورمون گريلن كاهش مي يابد به همين علت افراد افسرده بعد از آنكه غذاي زيادي مي خورند احساس بهتري دارند.
واقعيت اين است كه مصرف غذاها از جمله خوردن بستني از بين برنده ودرمان كننده بيماري افسردگي نيستند بلكه آن را كاهش مي دهند.


اين روزنامه كه نام پليس مذكور را فاش نكرده است، خاطرنشان كرد كه متهم اين موضوع را كه هر 6 زن در حال حاضر همسر او هستند،رد كرده و گفته است كه دو تن از آنها طلاق گرفته اند و او اكنون فقط چهار زن دارد.
بر اساس قوانين عربستان، داشتن همزمان چهار زن منعي ندارد، با اين حال، وزارت امور اجتماعي عربستان سعودي تصميم دارد دوره هاي آموزش پيش از ازدواج را براي همه زوج هايي که قصد ازدواج دارند، الزامي کند.
انگيزه اين طرح کاهش نرخ طلاق در ميان سعودي ها است كه در سالهاي اخير در ميان جوانان اين كشور رشد فزاينده اي يافته است.
آیا تاکنون با خود عهد بسته اید که من بعد در انتخاب شریک رابطه خود بیشتر دقت کنید؟ اما آیا قادر خواهید بود بدون یک فرمول منطقی به خواسته خود دست یابید؟
فرمول دوستیابی شما را یاری میدهد تا الگوی روابط ناموفق پیشین خود را شناسایی کرده و آنها را تغییر دهید. همچنین نیازها و شرایط مقتضی روابط آینده را برای شما ترسیم میسازد.
خانم و یا آقای دلخواه =F + P + CS = R + N
F= فاکتور شکست = دلایل شکست روابط پیشین.
P= دلایل شما برای عدم انتخاب مجدد شریک پیشین خود.
CS= تغییر در خود = تغییراتی که شما در خود ایجاد خواهید کرد چنانچه به گذشته بازگشته و مجددا انتخاب کنید.
R= احتیاجات = خواسته هاییکه در رابطه شما باید برآورده گردند. این شرایط و خواسته ها می باید مشخص و ثابت باشند. احتیاجات مواردی است که همواره در رابطه شما باید برآورده گردند وگر نه موجب ناخشنودی و شکست در رابطه شما میگردند.
N= نیازها = نیازها خوسته هایی است که شما تمایل دارید در رابطه برآورده گردند اما در صورت عدم برآورده شدن در 100% موارد، موجب شکست و مشکل خاص در رابطه شما نمیگردند.
فرمول میزان شکست در ازدواج (طنز آمیز):
میزان شکست = (صداقت، علاقه و عشق - نفرت، حسادت و خیانت) + (میزان سهم خانم از ثروت شوهر - میزان ثروت شوهر) + (میزان و کیفیت روابط جنسی - میزان مشاجرات)
ریش تراش برون دیگه فکر کنم اینقدر معروف باشه که احتیاجی به معرفی نداره!
ما انواع تبلیغات تلویزیونی و ماهواره ایی از برون دیدم که کاملا می شناسیمش و خدایش هم مارک معروفیه و ریش تراشش هم معرکست!
در این تبلیغ همانطور که ملاحظه می کنید شما با استفاده از ریش تراش برون تازه به یک مرد تبدیل می شوید(اینم شعار تبلیغاتیشه!)
فقط در عرض 5 دقیقه این تغییرات بوجود آمده !




در حالی که میتوان گفت، حدود 15 سال از ورود جدی اینترنت به ایران گذشته، تحلیل آماری و بررسی مقایسهای فهرست صدتایی از پربینندهترین سایتهای اینترنتی مورد توجه ایرانیان، اطلاعات جالبی به دست می دهد.
|
|
كامپوتری، فنی و موتور جستجو |
|
|
1 |
گوگل |
2 |
|
2 |
Rapidshare |
4 |
|
3 |
MSN |
6 |
|
4 |
میكروسافت |
10 |
|
5 |
4shared |
18 |
|
6 |
Windowslive |
19 |
|
7 |
P30world.com |
21 |
|
8 |
Persiangig.ir |
22 |
|
9 |
وبگذر |
24 |
|
10 |
PSQdownbad |
27 |
|
11 |
كمیابآنلاین |
36 |
|
12 |
2shared |
37 |
|
13 |
GSM.ir |
39 |
|
14 |
پارسیك |
44 |
|
15 |
Persiantools |
49 |
|
16 |
Mobile |
65 |
|
17 |
Googlesyndiacation |
66 |
|
18 |
sub.ir |
67 |
|
19 |
Mobilestan |
71 |
|
20 |
Downloadha |
73 |
|
21 |
Ir-tci |
75 |
|
22 |
Depositfiles |
84 |
|
23 |
Megaclick |
85 |
|
24 |
Persianmob |
86 |
|
25 |
Download |
88 |
|
26 |
فایلفاكتوری |
92 |
|
27 |
Adobe |
93 |
|
28 |
Persiandown |
94 |
|
29 |
مجید آنلاین |
98 |
همچنین با فعالیتهای اثباتی انجامشده و ایجاد سایتهای جذاب و مفید در کنار تقویت فیلترینگ سایتهای غیر اخلاقی، در این فهرست صدتایی، تنها دو مورد از این سایتها دیده میشود که آنها هم در نیمه دوم لیست قرار دارند. هر چند این آمار دربرگیرنده استفاده از سایتها با فیلترشکن نیست.
|
|
كلوپوفیلموتصویر |
|
|
1 |
یاهو |
1 |
|
2 |
یوتیوب |
9 |
|
3 |
Word press |
13 |
|
4 |
كلوب |
14 |
|
5 |
آفتاب |
16 |
|
6 |
Tinypic |
20 |
|
7 |
نیكصالحی |
26 |
|
8 |
Tagged |
29 |
|
9 |
Diino |
31 |
|
10 |
Internet movie |
33 |
|
11 |
Fanbox |
45 |
|
12 |
Pettition online |
48 |
|
13 |
Persianv |
51 |
|
14 |
Flicker |
61 |
|
15 |
یه محل |
69 |
|
16 |
هفت تیر |
99 |
با توجه به جوان بودن جامعه ایران و استقبال شدید از وبلاگنویسی، وبلاگها در ایران رتبههای خوبی دارند، به گونهای که «بلاگفا» رتبه 3، «بلاگر» رتبه 5 و «میهن بلاگ» رتبه 7 را دارد و 5 وبلاگ دیگر نیز در جمع 100 سایت برتر دیده میشوند.
|
|
وبلاگ |
|
|
1 |
بلاگفا |
3 |
|
2 |
بلاگر |
5 |
|
3 |
میهنبلاگ |
7 |
|
4 |
بلاگاسكی |
12 |
|
5 |
پرشینبلاگ |
15 |
|
6 |
پارسیبلاگ |
28 |
|
7 |
ایرانبلاگ |
57 |
|
8 |
مایبلاگ |
77 |
در میان خبرگزاریها نیز، با افول ایسنا، خبرگزاری فارس صدرنشین شده و صداوسیما و ایرنا نیز به رغم امکانات و بودجه فراوان، جایگاه چندان مناسبی ندارند.
|
|
خبری |
|
|
1 |
تابناك |
8 |
|
2 |
فارس |
17 |
|
3 |
صداوسیما |
30 |
|
4 |
ایسنا |
32 |
|
5 |
عصر ایران |
35 |
|
6 |
بی.بی.سی |
40 |
|
7 |
مهر |
41 |
|
8 |
ایرنا |
47 |
|
9 |
فردا |
50 |
|
10 |
Iranianuk |
52 |
|
11 |
آفتابنیوز |
54 |
|
12 |
روزنامه ایران |
56 |
|
13 |
ایران ورزشی |
70 |
|
14 |
بالاترین |
72 |
|
15 |
گویا (لینك) |
79 |
|
16 |
ایراناسپرت |
80 |
|
17 |
دنیای اقتصاد |
80 |
|
18 |
همشهری آنلاین |
87 |
|
19 |
Magrian |
90 |
|
20 |
Iran-uk |
91 |
|
ردیف |
علمیـفرهنگی |
رتبه |
|
1 |
Wikipedia |
11 |
|
2 |
تبیان |
23 |
|
3 |
سنجش |
34 |
|
4 |
رشد |
42 |
|
5 |
دانشگاه تهران |
59 |
|
6 |
دانشگاه پیام نور |
62 |
|
7 |
Sciencedirect |
63 |
|
8 |
آمازون |
74 |
|
9 |
ایران داك |
83 |
|
10 |
Babylon |
95 |
|
|
اقتصادی |
|
|
1 |
ایستگاه |
25 |
|
2 |
ایرانسل |
58 |
|
3 |
نیاز روز |
60 |
|
4 |
بانك ملی |
64 |
|
5 |
آدینهبوك |
76 |
|
6 |
مگاكلیك |
85 |
|
7 |
ایرانخودرو |
96 |
|
8 |
Irexpert |
100 |
زناني که از مردان اهداکننده عضو، کليه دريافت ميکنند احتمال بيشتري دارد دچار رد پيوند شوند.
به گزارش مرکز خبری امید به نقل از بيبيسي محققان سوئيسي با بررسي 200 هزار عمل جراحي دريافتند شانس ناموفق بودن پيوند زماني که کليه يک مرد به يک زن پيوند زده ميشود 8 درصد بيشتر است.
به گفته اين محققان که يافتههايشان را در مجله پزشکي لانست منتشر کردهاند، همسان بودن جنسيت دهنده و گيرنده پيوند در آينده بايد مورد نظر قرار گيرد.
به گفته اين محققان در پيوند سلولهاي بنيادي ( پيوند مغز استخوان) مرداني که سلولها از يک زن دريافت ميکنند، بيشتر در معرض خطر "حمله بافت پيوندي به گيرنده" graft-versus- host" disease هستند، اما زناني که از مردان سلولهاي مغز استخواندريافت ميکنند، نيز بيشتر احتمال دارد يا دچار رد پيوند شوند و يا واکنشهاي ايمني نسبت به مولکول اختصاصي مردان واقع بر سطح اين سلولها از خود بروز دهند.
بررسي اين دانشمندان از دانشگاه بازل نشان داد که احتمال رد کليه پيوندي از اهداکنندگان زن نسبت به اهداکنندگان مرد در پيگيريهاي يک و ده ساله بيشتر است..
بيشترين تفاوت مربوط به زماني بود که کليه يک مرد به زن گيرنده پيوند زده ميشد،. در اين صورت احتمال رد پيوند در سال اول 11 درصد بيشتر از ميانگين و در مجموع 8 درصد احتمال بيشتري داشت.
کودکاني که محصول لقاح اسپرم و تخمکهاي اهداي شده هستند به اندازه کودکاني که به شيوه طبيعي متولد ميشدند، رشد عاطفي مناسبي دارند.
به گزارش مرکز خبری امید به نقل از بيبيسي پژوهشگران دانشگاه کمبريج با بررسي کودکان از بدو تولد تا سن هفت سالگي دريافتند. تفاوتي از لحاظ ارتباطات خانوادگي ميان اين دو گروه کودکان پيدا نکردند.
نتايج اين بررسي که بر روي 198 خانواده انجام شده است، در يک کنفرانس بهداشت توليدمثل در بارسلوناي اسپانيا اعلام شد.
اين نگراني وجود داشته است که کودکان متولد شده از باروري اسپرم و تخمکهاي اهدايي ممکن است دچار مشکل عاطفي بيشتري نسبت به کودکاني باشند که به طور طبيعي متولد ميشوند. زيرا والدين ممکن است با اين کودکان برخورد کمتر مثبتي داشته باشند و يا اين کودکان به عنوان بخشي از خانواده خود به طور کامل مورد پذيرش قرار نگيرند.
اين بررسي همچنين نشاندهنده "تفاوت قابلتوجه" ميان خانوادههايي بچهدار شده با کمک اهداي تخمک يا اسپرم، بر حسب ميزان درميان گذاشتن اين مسئله با کودکانشان و گشودگي آنها نسبت به اين قضيه بود. والديني که درباره نحوه تولد کودک با او صحبت ميکنند، توجه بيشتري به کودک خود نشان ميدهند و با او رابطه گرمتري دارند.
در مجموع ابن بررسي نشان داد که کودکاني که از طريق اهداي تخمک و اسپرم متولد ميشدند نسبت به ساير کودکاني که با اسپرم و تخمک واقعي پدر و مادر به دنيا ميآيند دچار مشکلات عاطفي بيشتري نيستند.

پس از انداختن سكه يك يورويي ، بيننده مدت 55 ثانيه شاهد لرزيدن مانكن مانند يك برق گرفته واقعي و درد و رنج اوست تا زماني كه تمام كند و از بدنش دود بلند شود. باز يك يورو ديگر و تكرار صحنه مجازات مرگ روي صندلي الكتريكي!
اين نمايش نه چندان عادي به اندازه اي واقعي جلوه مي كند كه به پرپيننده ترين نمايش پارك تفريحات ايدرسكالو تبديل شده است!
به نوشته لارپوبليكا، انزو بيانكاتو ، صاحب غرفه مرگ مي گويد: صندلي الكتريكي و مانكن آن را به قيمت 5000 يورو شامل هزينه حمل هوايي از طريق اينترنت خريدم و مستقيم از لاس وگاس به ميلان حمل شده است. اين دستگاه در آمريكا رواج دارد اما تنها نمونه موجود در ايتاليا است .
مالك دستگاه مجازات مرگ درمدت كمتر از 10 روز پس از آغاز فعاليت آن سرمايه گذاري 5000 يورويي اش را مستهلك كرده و اكنون فقط سود خالص اين نمايش غيرانساني را به جيب مي زند.
به نوشته لارپوبليكا، واكنش مردم نسبت به اين نمايش متفاوت است. كودكان وحشت كرده ، زنان اعتراض مي كنند، مردان بي تفاوت هستند و اما جوانان ، يك نفر سكه يك يورويي را مي اندازد و سپس چند نفري نمايش را تماشا كرده و با تلفن هاي همراه خود از آن فيلم وعكس مي گيرند.

رايس به دوران كودكي اش اشاره كرد كه روزهاي يكشنبه پس از كليسا با مادرش براي خريد به مغازه ها مي رفت و گفت: خريد كردن ، يك وقت گذراني عالي است. حتي اگر خريد هم نكنم عاشق پرسه زدن در فروشگاه ها هستم تا ويترين ها و اجناس مختلف را تماشا كنم!
رايس اعلام كرده است: در پايان دوره رياست جمهوري جرج بوش در ماه ژانويه از دنياي سياست كناره خواهد گرفت. اما تا آن زمان بايد خريد كردن و پرسه زدن در فروشگاه ها را فراموش كرده و به سرو كله زدن با ساير سياستمداران ادامه دهد!
مزدا 323 قرمز رنگ، تا به نزديكي دختر جوان رسيد به طور ناگهاني ترمز كرد . خودرو چند قدم جلوتر از دختر جوان از حركت ايستاد ، اما راننده، خودرو را به عقب راند، تا جايي كه پنجره جلو دقيقا روبروي دختر جوان قرار گرفت . اين اولين خودرويي نبود كه روبروي دختر توقف مي كرد ، اما هريك از آنها با بي توجهي دختر جوان ، به راه خود ادامه مي دادند . دختر جوان، مانتوي مشكي تنگي به تن كرده بود كه چند انگشتي از يك پيراهن بلند تر بود . شلواري هم كه تن دخترك بود ،همچون مانتويش مشكي بود و تنگ مي نمود كه آن هم كوتاه بود و تا چند سانتي پايين تر از زانو را مي پوشاند . به نظر مي آمد كه شلوار به خودي خود كوتاه نيست و انتهاي ساق آن به داخل تا شده . دختر جوان نتوانست اهميتي به مزداي قرمز رنگ ندهد . سرش را به داخل پنجره خم كرد و به راننده گفت :" بفرماييد؟" . مزدا مسافري نداشت . راننده آن پسر جوان و خوش چهره اي بود كه عينك دودي ظريفي به چشم داشت . پسر جوان بدون معطلي و با بياني محترمانه گفت : " خوشحال ميشم تا جايي برسونمتون". دختر جوان گفت : " صادقيه ميرما". پسر جوان بي درنگ سرش را به نشانه تائيد تكان داد و پاسخ داد : " حتماً، بفرماييد بالا ". دخترك با متعجب ساختن پسر جوان، صندلي عقب را براي نشستن انتخاب كرد .چند لحظه اي از حركت خودرو نگذشته بود كه دختر جوان ، در حالي كه روسري كوچك و قرمز خود را عقب و جلو مي كشيد و موهاي سرازير شده در كنار صورتش را نظم مي داد ،گفت :" توي ماشينت چيزي براي گوش كردن نيست "
- البته .
پسر جوان ،سپس پخش خودرو را روشن كرد . صداي ترانه اي انگليسي زبان به گوش رسيد . از آينه به دختر جوان نگاهي انداخت و با همان لبخند ظريفش كه از ابتدا بر لب داشت گفت :"كريس دبرگ هست ، حالا خوشتون نمياد عوضش كنم ". دخترك با شنيدن حرف پسرجوان ،خنده تمسخر آميزي سر داد .
- ها ها ها ، اين كه اريك كلاپتون . نميشنوي مگه ، انگليسي مي خونه . اصلا كجاش شبيه كريس دبرگ .
- اِه ، من تا الان فكر مي كردم كريس دبرگ . مثل اينكه خيلي خوب اينا رو مي شناسيد ها .
دخترك ، قيافه اي به خود گرفت و ادامه داد:" اِي ، كمي "
- پس كسي طرف حسابمه كه خيلي موسيقي حاليشه . من موسيقي رو خيلي دوست دارم ، اما الان اونقدر مشغله ذهني دارم كه حال و حوصله موسيقي كار كردن رو ازم گرفته .
دخترك لبخندي زيركانه زد و با لحني كش دار گفت:" اي بابا، بسوزه پدر عاشقي . چي شده ، راضي نميشه ؟"
- نه بابا، من تا حالا عاشق نشده ام . البته كسي رو پيدا نكرده ام كه عاشقش بشم ، و اگرنه اگه مورد خوبي پيش بياد ، از عاشقي هم بدم نمياد . اصل قضيه اينه كه، قبل از اينكه با ماشين بزنم بيرون و در خدمت شما باشم ، توي خونه با بابام دعوام شد .
- آخي ، سرچي؟ لابد پول بهت نمي ده.
- نه ، تنها چيزي كه ميده پول . مشكل اينجاست كه فردا دارم مي رم بروكسل، اونوقت اين آقا گير داده بمون توي شركت كار داريم .
با گفتن اين جملات توسط پسر جوان ، دخترك، با اينكه سعي مي كرد به چهره اش هويدا نشود ، اما كاملا چهره اش دگرگون شد و با لحني كنجكاوانه پرسيد: " اِه، بروكسل چي كار داري؟ "
- دايي ام چند سالي هست كه اونجاست . بعد از سه چهار ماه كار مداوم ، مي خواستم برم اونجا يه استراحتي بكنم؟
دخترك بادي به غبغب انداخت و سريع پاسخ داد:
- اتفاقا من هم يك هفته پيش از اسپانيا برگشتم.
- اِه، شما هم اونجا فاميل داريد؟ كدوم شهر.
- فاميل كه نداريم ، براي تفريح رفته بودم ونيز.
پسر جوان نيشخندي زد و گفت : اصلا ولش كن بابا ، اسم قشنگتون چيه؟
- من دايانا هستم. اسم تو چيه، چند سالته؟ چه كاره اي؟
- چه خبره؟ يكي يكي بپرسيد، اين جوري آدم هول ميشه ... اولاً اين كه اسم خيلي قشنگي داريد ، يكي از اون معدود اسم هايي كه من عاشقشونم . اسم خودم سهيل ، 25 سالمه و پيش بابام كه كارگذار بورس كار مي كنم . خوب حالا شما .
دخترك با شنيدن اين حرفهاي سهيل ، چهره اش گلگون شد و به تشويش افتاد .
- من كه گفتم ، اسمم داياناست . 23 سالمه و كار هم نمي كنم . خونمون سمت الهيه است و الان هم محض تفريح دارم مي رم صادقيه . تا حالا بوتيك هاي اونجا نرفته ام . با يكي از دوستام اونجا قرار گذاشته ام تا بوتيك هاش رو ببينيم و اگه چيز قشنگي هم بود بخريم .
- همين چيزايي هم كه الان پوشيده ايد خيلي قشنگه ها.
دايانا ، گره كوچك روسريش را باز كرد و بار ديگر گره كرد . سپس گفت:
- اِي ، بد نيست . اما ديگه يك ماهي هست كه خريدمشون . خيلي قديمي شده اند ... . ولش كن ، اصلا از خودت بگو ، گفتي موسيقي كار نكرده اي و دوست داري كار كني ، آره؟
- چرا ، تا چند سال پيش يه مدتي پيانو كار مي كردم.
دخترك ، سعي مي كرد دلبرانه سخن وري كند ، اما ناگهان به جوشش افتاد ، طوري كه منقطع صحبت مي كرد و كلمات را دستپاچه بيان مي كرد.
-اي واي، من عاشق پيانو ام . خيلي دوست دارم پيانو كار كنم ، يعني يه مدتي هست كه كلاسش رو مي رم ، اما هنوز خيلي بلد نيستم . ... اصلا اينجوري نميشه، نگه دار بيام جلو بشينم راحت تر حرف بزنيم .
سهيل ، بي ردنگ خودرو را متوقف كرد . دايانا هم سريع پياده شد و به صندلي جلو رفت .
-دايانا خانوم ، داريم مي رسيما .
- دايانا خانوم كيه؟ دايانا ... . ولش كن ، فعلا عجله ندارم . بهتره چند دقيقه ديگه هم با هم باشيم . آخه من تازه تو رو پيدا كرده ام . تو كه مخالفتي نداري ؟
- نه ، من كه اومده بودم حالي عوض كنم . حالا هم كي بهتر از تو كه حالم رو عوض كنه . فقط بايد عرض كنم كه الان ساعت نه و نيمه ، حواست باشه كه ديرت نشه .
دخترك با شنيدن صحبت هاي سهيل، وقتي متوجه ساعت شد، چهره اش رنجور شد و در حالي كه لب خود رابا اضطراب مي گزيد ، گفت:
-آره راست ميگي ... پس حداقل يه چند دقيقه اي ماشينت رو دور فلكه نگه دار ، باهات كار دارم .
سهيل ، با قبول كردن حرفهاي دايانا ، حوالي ميدان كه رسيد ، خودرو را متوقف كرد . روي خود را به دخترك كرد و كمرش را به در تكيه داد . عينك دودي را از چشمانش برداشت .چهره اي نسبتا گيرا داشت . ته ريشي به صورتش بود و موهايي ژوليده داشت كه تا گوشش را مي پوشانيد . پخش خودرو را خاموش كرد و سپس با همان لبخندي كه بر لب داشت گفت :
- بفرماييد.
ديگر كاملا از ظاهر و طرز صحبت دخترك مي شد پي به هيجانش برد.
- موبايلت ... شماره موبايلت رو بده، البته اگه ممكنه .
پسر جوان لحظه اي فكر كرد و سپس گوشي همراه خود را از روي داشبورد- پشت فرمان برداشت . آن را به سمت دايانا دراز كرد.
- بگير ، زنگ بزن گوشي خودت كه هم شماره تو روي موبايلم ثبت بشه و هم شماره من روي موبايل تو بيفته . فقط صبر كن روشنش كنم ... اونقدر اعصابم خورد بود كه گوشي رو خاموش كردم .
دايانا ، به محض ديدن گوشي گران قيمت سهيل به وجد آمد . اما سريع شوق خود را كتمان كرد و فقط به گفتن"كوشي خوبي داري ها" قناعت كرد .
- قابلت رو نداره . اتفاقا بايد عوضش كنم ، خيلي يوغره.
- خوب ، ممنون . فقط بگو كي مي تونيم همديگه رو دوباره ببينيم .
- ببينم چي ميشه . اگه فردا برم بروكسل كه هيچ، اما اگه تهران بودم يه كاريش مي كنم . اصلا بهم زنگ بزن .
- باشه ... پس من مي رم .فعلا خداحافظ .
- خوشحال شدم،...خداحافظ . ... زنگ يادت نره .
دختر جوان ، درحالي كه احساس مسرت مي كرد ، با گامهايي لرزان (از شوق) از خودرو خارج شد . هر چند قدمي كه بر مي داشت ،سرش را برمي گرداند و مزدا را نگاه مي كرد و دستي براي سهيل تكان مي داد . پس از دور شدن دايانا ، سهيل از داخل خودرو پياده شد و طوري كه دايانا متوجه نمي شد، او را تعقيب كرد . حوالي همان ميدان بود كه دايانا روي صندلي هاي يك ايستگاه اتوبوس نشست . سهيل ،دايانا دستش را به ساق شلوار خود انداخت و تايي كه از داخل داده بود را باز كرد . شلوارديگر كوتاه نبود . از داخل كيفي كه بر روي دوشش بود مقنعه اي بيرون آورد و در لحظه اي كوتاه آنرا سر كرد و از زير مقنعه ، تكه پارچه اي كه بر سرش بود ، بيرون كشيد . از داخل همان كيف ، آينه كوچكي خارج كرد و با يك دستمال كوچك ، از آرايش غليظي كه روي صورتش بود كاست . موهاي خرمايي رنگش را كه روي صورتش سرازير شده بود ، داخل مقنعه كرد و با آمدن اولين اتوبوس ، از محل خارج شد . سهيل در طول ديدن اين صحنه ها ، همچنان لبخند بر لب داشت . با رفتن دايانا، سهيل به سمت مزدا حركت كرد . به خودرو كه نزديك مي شد زنگ موبايلي كه همراهش بود ، به صدا در آمد. سهيل بلافاصله گوشه اي لابلاي جمعيت در حال گذر ، خود را پنهان كرده بود و دايانا را نظاره مي كرد . پاسخ داد:
- بله؟
صداي خواهش هاي پسر جواني از آنسوي گوشي آمد .
- سلام ، آقا هر چي مي خوايي از تو ماشين بردار ، فقط ماشين رو سالم بهم تحويل بده . تو رو خدا ، بگو كجاست بيام ببرم ...
- خوب بابا ، چه خبرته . تا تو باشي و در ماشينت رو براي آب هويج گرفتن باز نزاري ... ببينم به پليس هم زنگ زدي ؟
- نه ، به جون شما نه ، فقط تو رو خدا ماشين رو بده .
- جون من قسم نخور ، من كه مي دونم زنگ زده اي ...ولي عيبي نداره ، آدرس مي دم بيا ... فقط يه چيزي ، اين يارويي كه سي ديش توي ماشينت بود كي بود؟
- كي ؟ اون خارجيه ؟ ... استينگ بود ، استينگ .
- هه هه ... يه چيز ديگه هم مي پرسم و بعدش آدرس رو مي دم ؛ ونيز توي اسپانياست ؟
- ونيز؟ نه بابا، ونيز كه توي ايتالياست ... آقا داري مسخره ام مي كني ، آدرس رو بده ديگه ...
- نه ، داشتم جدول حل مي كردم . مزداي قرمزت ، ضلع جنوبي صادقيه پارك شده . گوشيت رو مي زارم توي ماشين ، ماشين رو هم مي بندم و سوييچ رو مي اندازم توي سطل آشغالي كه كنار ماشينته . راستي يه دايانا خانوم هم بهت زنگ مي زنه ، يه دختر خوشگل،... برو حالش رو ببر ، برات مخ هم زدم ،... خداحافظ
در زندگي روزمره ممكن است اتفاقاتي رخ دهد و يا شرايطي پيش آيد كه مجبور به گفتن دروغ مصـلحتي شـويم. زنان معمولا" سعي ميكنند با توسل به دروغهاي ظريف و بي ضرر برخي موقيعتها را به سود خود تغيير دهند.
در اين بخش به 10 دروغ رايج زنان اشاره مي كنيم:
دروغ شماره 10
من تو رو همين جوري که هستي دوستت دارم
آيا واقعا" تصور مي کنيـد که او دوست ندارد هيچ تغـيـيـري در شمـا بـوجـود بـيايد؟ هيچ تغييري؟ ممکن است همسرتان خواستار تغییرات زیادی در شـما باشـد مگـر ايـنکه در ماه عسل بسر ببريد چون در اين زمان شما يک مرد کامل براي همسرتان هستيد. دير يا زود او متوجه اشتباه خود خواهد شد.
دروغ شماره 9
من عاشق رفت و آمد و معاشرت با دوستان تو هستم
گذشه از اينکه دوستان شما تا چه اندازه جالب مي باشند، هـمـسرتـان علاقه اي به حضور مداوم آنها در کنار شما ندارد. اگرچه ممکن است در روزهاي اول بروز ندهد ولي بالاخره صبرش تمام شده و شما را از اين کار منع خواهد کرد.
دروغ شماره 8
جم و جور کردن خونه را دوست دارم
اين هم از آن دروغ هايي است که همسر شما ممکن است در اوايل ارتـباط شـما بيان کند. اينکه "دوست دارم ظرفهاي نشسته را بشويم"، "لبـاسـهاي کثيف تو را شسته و اتو کنم"، ديري نخواهد انجاميد که اين دروغ او نير برملا خـواهـد شد و از شـما خــواهد خواست که نوبتی ظرفها را بشویید و زحمت جوربهایتان را خودتان بکشید.
دروغ شماره 7
من عاشق خانواده تو هستم
اگر مرد خوش اقبـالي باشيـد همـسرتان ممـکن اسـت دروغ نـگـويد که دوست دارد با خانواده شما رفت و آمد کند. اگرچه شايد او از آنها شما متنفر باشد ولي براي اينکه احساسات شما جريحه دار نشود راستش را نخواهد گفت. براي اينـکه عـلاقه واقـعي هسمرتان را نسبت به خانواده خود بفهميد کافي است به او بگوييد که مادرتان بـراي فردا شما را به نهار دعوت کرده و به عکس العمل هـمـسرتان توجـه کنيـد: اگر تمامـي عضلات صورتـش سـفت شـد و با يـک لبـخـند زوري زيـر لب و آرام گفت "خيلي خوبه" آنوقت نتيجه بگيريد که او کشته مرده خانواده تان نيست.
دروغ شماره 6
من عاشق ورزش هستم
اين هم از آن دروغـهاي روزهـاي اول زندگي است. او براي ايـنکـه نـشان دهـد با زنهاي ديگر متفاوت است و اينکه داراي علايق مشترک با شما ميباشد پا به پاي شما جلوي تلويزيون مي نشيند و تا دير وقت فوتبال تماشـا مي کنـد ولي بعد از گذشـت چـند ماه شکايتها شروع شده و متاسفانه ديگر نـخـواهيد تـوانسـت با خـيال راحـت بـه تماشاي فوتبال بنشينيد.
دروغ شماره 5
از اينکه مي گويي چاق هستم اصلا دلخور نمي شوم
فرقي نمي کند که شما چه مي گويـيد، در هر صورت او عـصبـاني مـي شود. اگر بگوييد که خيلي زيبا است متهم میشوید به دروغگویی چرا که او فکر می کند گفته شما صرفا برای آرام کردن او و نرنجیدن بـخاطر چربــیهای اضـافه اش اســت. از طـرف ديگر اگر اضافه وزنش را گوشزد کنيد قطعا" يک دعواي حسابي در اتاق نشيمن شما رخ خواهد داد.
دروغ شماره 4
حق با تو است
خيلي وقتها بحث و جدال شما با همسرتان با اين جمله او تمام مي شود: "باشه حق با تو ست، تو خيلي بهتر از من مي فهمي". همسر شما فقط براي بريدن صداي شما اين جمله را مي گويد در حاليکه هنوز اعتقاد دارد که حق با اوست و کسي که اشتباه مي کند شما هستيد و پيش خودش ميگويد: " بالاخره مي فهمه که اشتباه مي کنه" و سپس به دنبال دليلي براي توجيه حرفش خواهد گشت.
دروغ شماره 3
برايم مهم نيست که به زنهاي ديگر نگاه کني
اگرچه ممکن است همسرتان براي ايـنـکه وانـمود کند که زن خونسـرد و روشـن فکري است اين دروغ را بشـمـا بـگويد اما او دوست ندارد که شما حتي به يک ماکت زن مو قرمز پشت ويترين مغازه نگاه کنيـد. او مـي خـواهـد که نگاه شـما فقط به او باشد و نه ديگري. بنابر اين اگر او به شما گفت که مهم نيست و اذيت نميشود هيچگاه چشمان خود را بيش از اندازه به اطراف منحرف نکنيد چون در غيـر اينـصورت بايد منتـظر ضـربات محکم به سر و صورتتان باشيد!
دروغ شماره 2
پول براي من هيچ اهميتي ندارد
پول اهميت ندارد، ولي مقدارش چرا! هر چند ممـکـن اسـت درسـت نبـاشـد که بگوييم همه زنها موجودي حساب بانکي همسرشان برايشان مهم است ولي اکثر آنها دوست دارند که از لحاظ اقتصادي در يک حد متـعادل و رفاه نسبي قرار داشته و داراي استقلال مالي باشند.
دروغ شماره 1
نگران نباش عزيزم، اين براي همه پيش مياد
اکثر مردان در مرحله اي از زندگيشان موقتا" دچار ناتواني جـنـسي مي شـوند و اکثر زنان نيز از اين موضوع مطـلع هـسـتند. با اين حال اين مـساله بـدان مـعنا نيست که همسر شما شاکي و دلـخور نمي شود. اين دروغ يـکـي از چـنـديـن دروغ جنـسـي ميباشد که زنان بـراي جريـحه دار نشدن احساسات همـسرشان بـه آنـها مـي گويند، دروغهايي که خوشبختانه مضر نيستند. در نـهايت حتـي اگر شـما براي همسرتان يک شريک جنسـي ايـده آل نـباشـيد، هـمسرتـان از بين همه مردان شما را انتخاب کرده بدون اينکه خـوب يا بد بودن آميزش برايش فرقي داشته باشد.
حال که با دروغهاي احتمالي همسرتان آشنا شديد مي توانيد خودتان را آماده کنيد. خبر خوب اينکه آنچه که تا بحال دروغ ناميده شد فقط پيچاندن هاي ظريفي ميباشند که نه تنها مضر نيستند، بـلکه براي تجديد روحيه و تحکيم زندگي شما مفيد خواهند بود. دروغهاي مشابهي نيزمیگويـنـد کـه دانـسـتـن آنـها خالي از لطف نيست.
خوشحالم که تنها هستيم. آناسيميونونا ، مطالب زيادي هست که بايد با شما در ميان بگذارم … خيلي حرف دارم … از لحظه اي که شما راديدم … مواظب باشيد ، مال شما دارد نك ميزند … به مفهوم زندگي پي بردم و بتم را بتي که بايد تمام زندگي شرافتمندانه ام را به پايش بريزم شناختم … از نك زدنش پيداست که بايد درشت باشد … همين که نگاهم به شما افتاد ، براي اولين بار ، عاشق شدم … دل به شما سپردم! حوصله کنيد ، چوب را به اين شكل نكشيد ، بگذاريد باز هم نك بزند … عزيزم ، شما را به خدا قسم ميدهم صاف و پوست کنده بگوييد که آيا ميتوانم؟ … خيال نكنيد که به عشق متقابل اميد بسته ام ، نه! من خود را شايسته ي عشق شما نميدانم ، نميتوانم حتي فكرش را بكنم … ولي آيا ميتوانم اميدوار باشم که … بكشيدش بيرون!
آناسيميونونا دست خود را بلند کرد ، قلاب را با حرکتي سريع از آب بيرون آشيد و شادمانه فرياد زد ؛ ماهي کوچكي به رنگ نقره اي مايل به سبز ، در هوا به شدت پيچ و تاب ميخورد.
خداي من ، ماهي سوف! يالله … بجنبيد! حيف شد ، در رفت!ماهي کوچك از قلاب رهاشد ؛ روي چمن به سمت دنياي دلخواه خود جست و خيزي کرد و … شلپ ، در آب افتاد!
لاپكين که قصد داشت ماهي را پيش از فرو رفتنش در آب ، تعقيب کند بجاي ماهي ، ناخودآگاه دست دختر جوان را گرفت و لبهاي خود را ناخودآگاه بر آن فشرد … آناسيميونونا دست خود را واپس کشيد اما کار از کار گذشته بود. لبهاي آن دو ، با بوسه اي به هم آمده بودند. و اين پيشامد ، به گونه اي ناخودآگاه رخ داده بود. از پي بوسه ي نخست ، نوبت به بوسه ي دوم و سپس به قسم خوردنها و اطمينان دادنها رسيد
… چه لحظه هاي سعادتباري! اما در زندگي انسان فاني ، چيزي به اسم سعادت مطلق ، وجود ندارد. معمولاً خوشبختي يا خود آلوده به زهر است يا چيزي از خارج ، به زهر آلوده اش ميكند. و اين روال ، شامل حال آن روز هم شد. در لحظه هايي که زن و مرد جوان گرم بوس و کنار هم بودند ناگهان صداي خنده اي طنين انداز شد. هر دو چشم به رودخانه دوختند و از فرط دهشت خشكشان زد: برادر آناسيميونونا يعني کولياي محصل تا کمر در آب ايستاده بود آن دو را تماشا ميكرد و لبخند ميزد:
اهه! … ماچ و بوسه ؟ مي روم براي مادر جان تعريف مي کنم.
لاپكين که تا بناگوش سرخ شده بود زير لب من من کنان گفت:
اميدوارم شما به عنوان يك انسان شرافتمند … زاغ سياه کسي را چوب زدن ، نهايت فرومايگي است ولي باز گفتن مشاهدات ، عين پستي و رذالت و دنائت است! …
تصور ميكنم شما که جوان شريف و نجيبي هستيد …اما جوان شريف و نجيب ، سخن او را قطع کرد و گفت:
يك روبل مي گيرم و لوتان نمي دهم!
لاپكين يك اسكناس يك روبلي از جيب خود در آورد و آن را به کوليا داد. پسرك اسكناس را در مشت خيس خود مچاله کرد ، سوتي آشيد وشناکنان دور شد. گرچه دو دلداده تنها ماندند اما هواي عشقبازي از سرشان پريده بود.
فرداي آن روز ، لاپكين يك جعبه آبرنگ و يك توپ ، از شهر با خود آورد و آنها را به کوليا اهدا کرد. آناسيميونونا هم قوطيهاي خالي خود را به برادرش بخشيد. بعد هم بناچار يك جفت دگمه سردست را که تصوير کله ي درشت سگي بر آن نقش خورده بود ، به او هديه داد. از قرار معلوم ، اين وضع به مذاق بچه ي شرور ، خوش آمده بود چرا که از آن روز ، به طمع کسب غنايم بيشتر ، دو دلداده را به زير مراقبت دايمي خود کشيد. به هر گوشه اي که پناه مي بردند کوليا نيز همانجا سبز ميشد و زاغ سياهشان را چوب ميزد ؛ خلاصه آنكه لحظه اي آن دو را تنها
نميگذاشت.
لاپكين دندان قروچه ميكرد و زير لب ميغريد:
پست فطرت! با اين سن و سال کمش ، راستي که رذل بزرگي ست! خدا مي داند در آينده چه جانوري از آب در بيايد!
در سراسر ماه ژوئن ، کوليا روز و روزگار آن دو دلداده را سياه کرد. مدام تهديد به لو دادن ميكرد. سايه به سايه به تعقيبشان مي پرداخت و مدام هديه ميطلبيد. هر چه ميدادند کمش بود تا آنجا که حتي روزي طلب ساعت جيبي کرد. چه ميتوانستند بكنند؟ ناچار شدند وعده ي خريد ساعت را هم بدهند.
يك روز که دور ميز نشسته و مشغول صرف عصرانه بودند ناگهان کوليا بلند بلند خنديد و چشمكي زد و از لاپكين پرسيد:
بگويم ؟ ها ؟
لاپكين سرخ شد و بجاي آلوچه ، دستمال سفره را جويد. آناسيميونوناهم شتابان از پشت ميز بلند شد و دوان دوان به اتاق خود رفت.
اين وضع تا آخر ماه اوت يعني تا روزي که سرانجام لاپكين رسماً از آناسيميونونا خواستگاري کرد ، ادامه يافت. چه روز خوشي!
لاپكين بعد از پايان مذاکره با والدين آنا و کسب موافقت آنان ، پيش از هر کاري به باغ دويد و به جست و جوي کوليا پرداخت. همين که چشم او به کوليا افتاد ، در حالي که دلش ميخواست از شدت شوق فرياد بزند ، چنگ انداخت و گوش بچه ي تخص را گرفت. در هيمن هنگام آنا هم که دنبال کوليا ميگشت سر رسيد و گوش ديگر او را چسبيد. بايد آنجا مي بوديد و لذتي را که بر چهره ي دو دلداده ي جوان نقش بسته بود تماشا ميكرديد!
کوليا اشك ميريخت و التماس ميكرد:
قربان آن شكلتان بروم ، غلط کردم! ببخشيد! ديگر نمي کنم! …
تا چندين سال بعد ، لاپكين و آناسيميونونا در هر موقعيتي که دست ميداد اعتراف ميكردند که بالاترين لذت نفس گيري که در تمام دوران دلباختگيشان نصيبشان شده بود ، همانا لحظه اي بود که گوشهاي آن بچه ي تخص را ميكشيدند.
داستان بچه تخص از مجموعه داستانهای کوتاه آنتون چخوف داستان نویس بزرگ روس و به تبع جهان می باشد.
در وجود هر یک از ما معدنی از الماس وجود دارد که نیاز به صیقل دارد ؛ معمولا آنچه که می خواهیم ، هر آنچه آرزوی رسیدن به آن را داریم و بالاخره تحقق همه ی آرزوهایمان در اطرافمان قرار دارد ، اما افسوس که متوجه ی آن نمی شویم .
در حالی که می بایست آستین ها را بالا زد و با برنامه ریزی و تلاش و کوشش صحیح الماس وجودی مان را جلا ببخشیم.
خوب میگن برای حمایت از رسم الخط فارسی هست (چه حرفا !) اما همه می دونیم که اس ام اس فارسی برای یک متن کوتاه تقریبا 2 تا محسوب میشه چون محدودیت 70 کاراکتر رو داره ! اما اس ام اس فینگلیش محدودیت 160 كاراكتر رو داره .
حال این سوال پیش می آد که مخابرات از کجا می فهمه اس ام اس فارسی هست و از کجا می فهمه اس ام اس انگلیسی یا همون فینگلیش !!؟؟
همه متن ها در اینترنت دارای یونیکد هستند که اینجا جاش نیست بحث یونیکد را باز کنم فقط در همین حد که یک نوع ساختار هست برای متون می بندم.
حالا چه طوری هزینه اس ام اس فارسی که کمتر هست را برای اس ام اس های فینگلیش به کار ببریم ؟
روش کار :
برای این کار کافیه یک کاراکتر فارسی در ابتدای اس ام اس خودتون بنویسید !! در ادامه متن فینگلیش اس ام اس را تایپ کنید به این شکل کل اس ام اس شما از طرف مخابرات به عنوان اس ام اس فارسی محسوب می شود و با هزینه نصف ارسال می گردد !
نکته : فقط در این زمینه شما دارای محدودیت 70 کاراکتر می شوید ...
توجه : اگر شما نمی توانید فارسی تایپ کنید می توانید کاراکتر فارسی را از اس ام اس های رسیده Copy و Paste کنید.



