تبليغاتX
TAKROKI

هشتمين آلبوم « سعيد شهروز » با نام « بي خوابي » بهار 1387 وارد بازار خواهد شد.

نوشته شده توسط مسعود صالح تکروکی در شنبه 25 اسفند1386 ساعت 20:37 | لینک ثابت |
 محمدرضا شريفي‌نيا با بازي در هفت فيلم بيشترين حضور را در پرده سينمايي سال 86 داشته است.

به گزارش ايسنا ، «اخراجي‌ها»، «پارك وي»، «نصف مال من نصف مال تو»، «مهمان»، «محاكمه»، «نقاب» و «در شهري خبري نيست» فيلم‌هايي بودند كه از اين بازيگر اكران شد كه به جز فيلم آخر بقيه از آثار پرفروش سال 86 بودند.

از اكبر عبدي هم 5 فيلم «اخراجي‌ها»، «كلاغ پر»، «قاعده بازي»، «هدف اصلي» و «گوشواره» اكران شدند كه پس از سال‌ها اين بازيگر حضور پررنگ را در سينماها داشت.

امين حيايي با فيلم‌هاي «اخراجي‌ها» ، «مهمان»، «نقاب» و «سنگ كاغذ قيچي»، جمشيد هاشم‌پور با «قاعده بازي»، «سنگ كاغذ قيچي»،‌ «چهار انگشتي» و «از دور دست»، شقايق فراهاني با «مهمان»، «نصف مال من نصف مال تو»، «قلقلك» و «صحنه جرم ورود ممنوع» به همراه پوريا پورسرخ با فيلم‌هاي «مهمان»، «روز سوم»، «پسران آجري» و «مصائب دوشيزه» از بازيگراني هستند كه 4 فيلم برپرده سينما داشتند.

از نيوشا ضيغمي، باران كوثري، مسعود رايگان، رضا كيانيان، مهناز افشار، بهنوش طباطبايي، مريلا زارعي، خسرو شكيبايي، الناز شاكردوست، گوهر خيرانديش، شهاب حسيني، فتحعلي اويسي، نيلوفر خوش‌خلق و ايرج نوذري هم هركدام سه فيلم درسالي كه گذشت داشتند.

محمدرضا گلزار، رضا عطاران، رعنا آزادي‌فر، حسام نواب صفوي، شهرام حقيقت‌دوست، علي صادقي، آنا نعمتي، عليرض اوسيوند، فرهاد آئيش، داريوش ارجمند، پولاد كيميايي، بيتا فرهي، هانيه توسلي، مهري وداديان، بهرام رادان، افسانه بايگان، حميد لولايي، حديث فولادوند،‌لاله اسكندري، انديشه فولادوند، الهام حميدي، كامبيز ديرباز، پانته‌ آبهرام و ثريا قاسمي هم از بازيگران دوفيلم سال 86 بودند.

پرويز پرستويي، جعفر والي، مهتاب كرامتي (پاداش سكوت)، هما روستا (رفيق بد)، محمدرضا فروتن (اتوبوس شب)، حامد بهداد (روز سوم)، حميد جبلي و ايرج طهماسب (رفيق بد)، فرامرز قريبيان (رييس)، عليرضا خمسه و سعيد پورصميمي (قاعده‌بازي)، پارسا پيروزفر (نقاب)،‌ حسين ياري (اقليما)، ابوالفضل پورعرب (پسران آجري) ، فاطمه گودرزي (دست‌هاي خالي)، حميد فرخ‌نژاد (صحنه جرم ورود ممنوع)، ميترا حجار (اين ترانه عاشقانه نيست)، احمد نجفي (گرداب)، لادن مستوفي (شب بخير فرمانده)، گلاب آدينه (آرامش در ميان مردگان)، رويا تيموريان (گوشواره) و علي نصيريان (زاگرس) ديگر بازيگران مطرح بودند كه تنها يك فيلم از آنها به نمايش عمومي درآمد.

اما جمشيد مشايخي، عزت‌الله انتظامي، نيكي كريمي، گلشيفته فراهاني، علي مصفا، ترانه عليدوستي، هديه تهراني، مهدي هاشمي، فاطمه معتمدآريا، ليلا حاتمي، مهدي هاشمي و... از بازيگران غايب سينما در سال 86 بودند.

نوشته شده توسط مسعود صالح تکروکی در شنبه 25 اسفند1386 ساعت 20:25 | لینک ثابت |
 

در این قسمت پنج پاسخ درست به 5 سؤال مشکلی که ممکن است همسرتان از شما بپرسد و شما هم معمولا پاسخ نادرست به آنها می دهید، را برایتان آورده ایم.

5 سوال عبارتند از: 1- "به چی فکر می کنی؟"، 2- "دوستم داری؟"، 3- "به نظرت من چاقم؟"، 4- "فکر می کنی اون خانم از من زیباتره؟" و 5- " اگر من بمیرم تو چی کار میکنی؟"

چیزی که این سوال ها را اینقدر پیچیده کرده این است که یک پاسخ اشتباه ممکن است یک دعوای طولانی مدت را به وجود آورده و در بعضی موارد منجر به طلاق شود. به نمونه های زیر توجه کنید:

1- "به چی فکر می کنی؟" مطمئنا پاسخ مناسب به این سوال چیزی جز این نیسـت: "ببخشید اگه ناراحتت کردم، عزیزم، فقط داشتم به این فکر می کردم که تو چه خانم فوق العاده، با ارزش، با ملاحظه، باهوش و زیبایی هستی و من چقدر خوش شانس هستم که تو را در کنار خود دارم." این سوال به طور حتم افکار درونیتان را برای خانم فاش نمی کند. به عنوان مثال ممکن است شما در آن موقع در حال فکر کردن به یکی از موارد زیر بودید:

الف) بیس بال

ب) فوتبال

ث) چقدر چاق شدید

ج) خانم زیباتر است یا شما

د) اگر شما مردید پول بیمه را چطور خرج می کند

پاسخ مناسبی که به این پرسش داده شده برگرفته از کتاب "ازدواج با بچه ها" نوشته ال باندی است. این اتفاق درست زمانی روی داد که همسر ال، "پگی" به او گفت: "میخواهم بدانی که..." و ال هم گفت "بیشتر ترجیح می دهم حرف بزنم تا فکر کنم."

سوال دیگری که تنها یک پاسخ مثبت دارد و هزاران جواب منفی عبارتست از:


2-
"منو دوست داری؟" پاسخ مناسب به این سوال "بله" است. کسانی که میخواهند کمی استادانه تر عمل کنند می توانند بگویند: "بله عزیزم." پاسخ های اشتباه شامل موارد زیر می شود:

الف) فکر کنم اینطور باشه

ب) اگه بگم آره خوشحال می شی؟

ث) بستگی داره منظورت از دوست داشتن چی باشه

ج) فرقیم می کنه؟

د) کی؟ من؟


3-
" به نظرت من چاقم؟" پاسخ مردها باید به این سؤال مطمئنا " نه، البته که نیستی" باشد و بعد هم باید به سرعت اتاق را ترک کنند. موارد نادرست عبارتند از:

الف) نه چاقی نه لاغر

ب) در مقایسه با کی؟

ث) یکم وزنت زیاده ولی بهت می یاد

ج) من خانم های چاق تر از تو هم دیده ام

د) چی گفتی؟ من داشتم به بیمه نامت فکر می کردم


4- "فکر می کنی اون خانم از من زیباتره؟" "اون خانم" می تواند هر کسی از نامزد قبلی شما گرفته، تا یک عابر که شما آنچنان به او خیره شده اید که باعث یک سانحه اتومبیل می شوید، و یا یک هنر پیشه ای که در یک فیلم بازی می کند، باشد. در هر شرایطی پاسخ درست این است: "نه، تو خیلی زیباتری" پاسخ های اشتباه شامل موارد زیر می شوند:

الف) زیباتر از تو نیست، اما زیبایی های خودش را دارد

ب) نمی دونم آدم باید زیبایی رو چطوری دسته بندی کنه

ث) آره، ولی شرط می بندم که شخصیت تو از اون خیلی بالاتره

ج) فقط از این نظر که از تو جوانتر و لاغر تره

د) می توني دوباره سوالت رو تکرار کنی؟ من داشتم به بیمه نامت فکر می کردم


5-
"اگر من بمیرم تو چه کار می کنی؟". پاسخ مناسب: "محبوب من، اگر تو به طور ناگهانی چشم از جهان ببندی زندگی دیگر برای من هیچ معنایی نخواهد داشت و خودم را زیر چرخ های اولین کامیونی که ببینم می اندازم." همانطور که در چند خط بعدی می بینید، مشاهده خواهید کرد که یک پاسخ نا بخردانه شما را تا کجاها میشکد:

خانم: عزیزم، اگر من بمیرم تو چه کار می کنی؟

آقا: چرا عزیزم؛ خوب معلومه خیلی ناراحت می شم.

خانم: دوباره ازدواج می کنی؟

آقا: نه معلومه که نمی کنم

خانم: دوست نداری ازدواج کنی؟

آقا: خوب دوست که دارم

خانم: پس چرا ازدواج نمی کنی؟

آقا: خیلی خوب، دوباره ازدواج می کنم

خانم: تو این کار رو می کنی؟

آقا: بله

خانم:( پس از یک مکث طولانی) باهاش توی تخت من می خوابی؟

آقا: خوب آره، فکر کنم همچین کاری کنم

خانم:خوبه، حالا فهمیدم، لابد میذاری لباس های من رو هم بپوشه؟

آقا: فکر کنم اگه بخواهد بهش اجازه بدم

خانم: (با سردی) واقعا؟! حتما جای عکس های من رو هم با عکس های او عوض میکنی؟

آقا: آره فکر کنم کار درستی باشه

خانم: این طوریه؟ آیا بهش اجازه میدی که با چوب گلف من بازی کنه؟

آقا: نه عزیزم آخه اون چپ دسته!!!!

نوشته شده توسط مسعود صالح تکروکی در شنبه 25 اسفند1386 ساعت 20:24 | لینک ثابت |

اينتر 100 ساله شد


ایسنا - امروز يكصدمين سالگرد تأسيس باشگاه اينترميلان ايتاليا است. تيم دوم شهر ميلان كه بيشتر وقت ‌ها زير سايه همشهري خود قرار گرفته، در دو فصل اخير با كسر امتياز از تيم ميلان و تبعيد يوونتوس به سري B توانسته خودي نشان بدهد و در سر A تركتازي كند.

آخرين قهرماني اينتر به سال 1989 بازمي‌گشت و هواداران اينتري جانشان به دليل نيش و كنايه‌ هاي ميلاني‌ ها به لب آمده بود تا اينكه مشخص شد يووونتوس، ميلان، فيورنتينا و لاتزيو در تباني ‌هاي سال‌ هاي اخير فوتبال ايتاليا دست داشته‌اند تا اين ‌بار اينتري ‌ها باشند كه به هواداران ساير تيم‌ها كنايه بزنند.

اينتري ‌ها آخرين اسكودتو را با جيوواني تراپاتوني در سال 1989 به دست آورده بودند و پس از آنكه قهرماني سال 2006 يوونتوس به آن‌ها رسيد، فصل 2007 نيز بدون هيچ دردسري و با جريمه‌ امتيازي ساير تيم‌ها به راحتي اسكودتو را به خانه بردند.

تيم كنوني اينتر به رهبري روبرتو مانچيني يكي از بهترين تيم‌هاي سال‌هاي اخير فوتبال ايتاليا است. آن‌ها خوب بازي مي‌كنند و خوب هم گل مي‌زنند. فاصله‌ امتيازي آن‌ها با تيم دوم جدول 9 امتياز است و اگر آن‌ها هفته گذشته مغلوب ناپولي نمي‌شوند، ديگر هيچ‌كس در قهرماني زودهنگام آن‌ها شك نمي‌كرد. با اين‌حال آن‌ها نمي‌توانند باخت 9 بر يك برابر يوونتوس در سال 1961 و يا 18 سال بدون جام خود را فراموش كنند. اين سال‌ها نيز جزيي از تاريخ اينتر بوده است، هرچند تلخ.

در اين تيم بازيكنان بزرگي حضور داشته‌اند كه ساعت‌ها مي‌توان راجع به آن‌ها صحبت كرد ولي در زير به معرفي ده بازيكن برتر اين باشگاه مي‌پردازيم.


1- جياچينتو فاكتي (1978-1960)
بدون شك او بزرگ‌ترين بازيكني است كه در پيراهن آبي و سياه اينتر به ميدان رفته. پيراهن شماره‌ 3 اينتر از زماني‌ كه او بازنشسته شده، ديگر به تن هيچ بازيكني نرفته است.

يك جنتلمن واقعي هم در ميدان و هم خارج از ميدان. او مانند هم تيمي خود "برگنيخ" تمام افتخارهايي كه يك مواقع مي‌توانست به دست آورد را از آن خود كرده است. 94 بازي براي تيم‌ ملي ايتاليا نشان از كيفيت والاي او دارد. تعداد بازي‌ هاي ملي او تا مدت‌ها ركوردي به شمار مي‌رفت كه سال ‌ها بعد توسط "دينو زوف" شكسته شد.


2- جوزپه مه آتزا (1940-1927)
ويتوريو پوتزا سرمربي تيم ملي ايتاليا كه در جام‌هاي جهاني 1934 و 1938 با اين تيم قهرمان جهان شد در خصوص مه آتزا گفت: "اگر او را در تيم خود داشته باشيد مثل اين است كه بازي را يك بر صفر به سود خود آغاز كنيد."

مه آتزا ستاره‌ بين‌المللي فوتبال ايتالياست. تكنيك او بسيار ناب و پاس ‌هايش فوق‌العاده بودند. او يكي از بهترين گلزنان تاريخ باشگاه به شمار مي‌رود. زدن 254 گل در 348 ديدار كار هركسي نيست. در جام جهاني 34و 38 ستاره‌ي تيم ملي ايتاليا بود و سه بار با اينتر اسكودتو را به دست آورده بود.

او در نيمه نهايي جام جهاني 38 يك پنالتي ارزشمند را در برابر برزيل تبديل به گل كرد و نقش مهمي در قهرماني اين تيم ايفا كرد. مرگ او در سال 1979 شوكي به هواداران بود و پس از آن‌ اينتري ‌ها نام وي را روي ورزشگاه خود گذاشتند.


3- ساندرو مازولا (1977-1961)
فرزند والنتينو مازولا بزرگ، ستاره‌ تورينو. مازولاي بزرگ در فاجعه‌ سال 1949 كشته شد. ساندرو نيز همانند پدرش به بازيكن بزرگي تبديل شد ولي در اينتر. او در باخت مصيبت‌ بار 9 بر يك اينتر برابر يوونتوس، تك گل ميلاني ‌ها را به ثمر رساند. مازولا در 16 فصل حضور در مه آتزا تمامي افتخارهاي ممكن را به دست آورد. او در 418 ديدار، 114 گل براي باشگاهش به ثمر رساند و 70 بار نيز براي تيم ملي ايتاليا به ميدان رفت.


4- جوزپه برگومي (1999-1980)
پيش از زانتي و پس از فاكتي و مازولا، جوزپه برگومي سمبل هواداران اينتر است.

مدافع محبوب اينتري‌ ها با آن صورت اصلاح‌نكرده‌ دوست ‌داشتني، 418 بار براي اينتر به ميدان رفته است. او يك‌بار اسكودتو را فتح كرد و سه بار نيز جام يوفا را به دست آورد. او در جام جهاني فرانسه نيز به تيم ملي ايتاليا دعوت شد.


5- خاوير زانتي ( -1995)
يك مدافع آرژانتيني با تعصب. او سال 95 از بانفيلد به اينتر آمد و پس از يك دهه هنوز هم يك از اركان خط دفاع تيمش به شمار مي‌رود. درحال حاضر 34 ساله است و هنوز خستگي برايش معنايي ندارد. او توانايي بازي در تمامي پست ‌هاي دفاعي و همچنين خط مياني را دارد. اين مدافع سخت‌كوش بيش از چهارصد بار براي اينتر به ميدان رفته و دوبار اسكودتو و جام يوفا را به دست آورده است.


6- لوئيس سوارس (1970-1961)
بازيكن اسپانيايي كه با حضور پررنگش در اينتر بر حضور ناموفق اسپانيايي‌ ها در ايتاليا خط بطلان كشيد. وي در سال 1961 درحالي ‌كه رقم نقل و انتقالات را شكست، راهي اينتر شد و طي 9 سال باشكوه سه اسكودتو، دو قهرماني اروپا و دوجام بين قاره‌اي را به دست آورد. او در سال 1964 با تيم ملي اسپانيا به قهرماني اروپا رسيد. تنها قهرماني اسپانيا در تمامي ادوار.


7- ماريو كورسو (1973-1957)
كورسو يكي ديگر از اعضاي كليدي برترين تيم تمام تاريخ اينتر است. لقب او "پاي چپ خدا" !! بود. يك مدافع تيزهوش كه توانايي‌ هايش قابل اندازه‌گيري نبودند.

او در طول مسابقه بسيار تنبل به نظر مي‌رسيد ولي نبوغش هميشه به دادش مي‌رسيد. يكي از بهترين نمايش‌ هايش ديدار نيمه‌نهايي سال 1965 برابر ليورپول بود، جايي كه هواداران ليورپول را وادار به سكوت كرد. "كارلو تاگنين" هم تيمي وي در موردش مي‌گويد: "اگر او روي فرم بود، مطمئن بوديم كه پيروز خواهيم شد."


8- لوتار ماتيوس (1992-1988)
هافبك اسطوره‌اي آلماني كه دوران طولاني حضورش در ميادين همه را به ياد پائولو مالديني مي‌اندازد. او سال 1988 از بايرن مونيخ به اينتر پيوست و در نخستين فصل حضورش در اين تيم با بازي ‌هاي بسيار زيبايش توانست اسكودتو را به دست آورد.

ماتيوس هافبك بسيار كاملي بود. هم در كارهاي دفاعي و هم در كارهاي تهاجمي عالي بود. او به همراه يورگن كلينزمن و آندرياس برمه مثلث بهترين بازيكنان آلمان را تشكيل مي‌دادند. او در سال 90 به همراه آلمان و درحالي كه بازوبند كاپيتاني را به بازو داشت، قهرمان جهان شد و در سال 91 عنوان بهترين بازيكن جهان را از آن خود كرد.


9- گابريله اوريالي (1983-1970)
هافبك جان سخت‌ اينتر كه شباهت بسياري به گنارو گاتوزو در فوتبال امروز دارد. او بازيكن تكنيكي به شمار نمي‌ رفت ولي توانايي عجيبي در توپ‌ گيري و تخريب حمله‌ تيم حريف داشت. او در مدت حضورش در اينتر چهار جام به دست آورد.

او در سال 1972 نايب قهرمان اروپا شد و تمام مدت بازي فينال را مشغول خراب‌كردن توپ‌هاي يوهان كرايف بود. اوريالي سال 1982 در قهرماني ايتاليا جزيي از اين تيم بود.


10- والتر زنگا (1994-1982)
لقب او اسپايدرمن بود. عكس‌العمل ‌هاي فوق‌العاده‌اي داشت، گويي كه هيچ‌ استخواني در بدن نداشت. زنگا محصول آكادمي جوانان اينتر بود و بيش از يك دهه نيز پيراهن شماره‌ي يك تيم را به تن كرد. او يك قهرماني اسكودتو و 58 بازي ملي را در كارنامه دارد.


* بيشترين تعداد بازي‌ها:
جوزپه برگومي 519
جيانچيتو فاكتي 476
ساندرو مازولا 418
خاوير زانتي 415
ماريو كورسو 414


* بيشترين تعداد گل:
جوزپه مه آتزا 246
لويئيجي جونيني 156
بنيتو لورنزي 138
استوان نايرس 133
الساندرو آلتوبلي 128


* قهرماني‌ها:
اسكودتو 15
جام حذفي 5
جام باشگاه هاي اروپا 2

نوشته شده توسط مسعود صالح تکروکی در پنجشنبه 23 اسفند1386 ساعت 10:29 | لینک ثابت |
 
 وارن بوفت سرمايه‌دار امريكايي جاي بيل گيتس دوست خود را به عنوان ثروتمندترين مرد جهان گرفت. در 13 سال گذشته بيل گيتس در صدر فهرست ثروتمندترين مردان مجله فوربس قرار داشت. ثروت بوفت سال گذشته با 10 ميليارد دلار افزايش به 62 ميليارد دلار رسيد. در اين دوره ثروت گيتس با 2 ميليارد دلار افزايش به 58 ميليارد دلار رسيد كه او را در رده سوم قرار داد.
كارلوس سليم هلو سرمايه‌دار مخابراتي مكزيكي كه ثروت خالص او در 2 سال گذشته با دو برابر افزايش به 60 ميليارد دلار رسيد دومين ثروتمند جهان است.

125 نفر با 4/4 تريليون دلار ثروت فهرست ميلياردرهاي سال 2008 مجله فوربس جهان را تشكيل مي‌دهند.

دوسوم اين افراد ميلياردرهاي خودساخته هستند و 50 نفرشان كمتر از 40 سال دارند.

مايك زوكر برگ 23 ساله، بنيانگذار سايت اطلاعات اجتماعي فيس بوك به عنوان جوانترين ميلياردر جهان از فهرست فوربس سردرآورده است.
ثروت 5/1 ميلياردي مايك او را در رديف هفتصدوهشتادوپنجمين ميلياردر فهرست فوربس قرار مي‌دهد.

پاتريك موتسپه اولين ميلياردر سياهپوست آفريقاي جنوبي با 4/2 ميليارد دلار ثروت خالص است.

ثروتمندترين زن جهان ليلين بتنكور، صاحب لورل فرانسه، با 9/22 ميليارد دلار هفدهمين ثروتمند فهرست فوربس است.

خانم راولينگ، نويسنده هري‌پاتر، با يك ميليارد دلار ثروت تنها نويسنده فهرست ثروتمندترين‌هاي جهان است.

بوفت 77 ساله در شركت‌هاي مختلفي از جمله كوكاكولا، و تسكو سرمايه‌گذاري كرده است.

او اولين شكايت مالي خود را در 13 سالگي تنظيم كرد و خواستار كاهش 35 دلار از ماليات خريد دوچرخه‌اش شد.
نوشته شده توسط مسعود صالح تکروکی در چهارشنبه 22 اسفند1386 ساعت 19:11 | لینک ثابت |

ابن قولويه از يكى از امامان عليهم السلام نقل مى كند كه فرمود: هنگامى كه به بارگاه امام رضا عليه السلام روانه شدى ، چنين بخوان:
 

زيارت 2

شيخ مفيد در كتاب « مُقنعه » زيارتى ديگر را نقل مى كند و مى گويد: پس از آن كه غسل زيارت كردى و پاكيزه ترين لباس خويش را پوشيدى ، نزد قبر امام عليه السلام مى ايستى ، و مىگويى :
 


آن گاه خود را بر قبر مى اندازى و آن را مى بوسى و دو گونه خويش را بر آن مى نهى ، سپس به بالاسر مى روى و چنين مىخوانى :
 


پس از آن، دو ركعت نماز زيارت مى گزارى و آن گاه تا مىخواهى نماز مىخوانى ، به پايين پا مىروى ، و آن چه از خدا مى خواهى بر زبان مىآورى .
زيارت امام رضا عليه السلام در اوقاتى كه به گونه اى با او در ارتباط است، فضيلت بسيارى دارد، بخصوص در ماه رجب، 23 ذى القعده، 25 ذى القعده و 6 رمضان كه آن را در اعمال روزها و ماهها برشمرده اند.
زمانى كه خواستى امام را وداع كنى ، آن گونه بخوان كه پيامبر(ص) را وداع مىكردى :
 

نوشته شده توسط مسعود صالح تکروکی در چهارشنبه 22 اسفند1386 ساعت 19:7 | لینک ثابت |
یک سوسک حمام می‌تواند ۹ روز بدون سر زندگی کند تا اینکه از گرسنگی بمیرد.** حلزون می‌تواند ۳ سال بخوابد.** به طور میانگین مردم از عنکبوت بیشتر از مرگ می‌ترسند.** اگر جمعیت چین به شکل یک صف از مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچ وقت تمام نخواهد شد.** خطوط هوایی آمریکا با کم کردن فقط یک زیتون از سالاد هر مسافر در سال ۱۹۸۷ توانست ۴۰۰۰۰دلار صرفه‌جویی کند.** ملت آمریکا بطور میانگین روزانه ۷۳۰۰۰ مترمربع پیتزا می‌خورند. چشم‌های شترمرغ از مغزش بزرگتر است.** بچه‌ها بدون کشکک زانو متولد می‌شوند. کشککها در سن ۲ تا ۶ سالگی ظاهر می‌شوند.** پروانه‌ها با پاهایشان می‌چشند.** گربه‌ها می‌توانند بیش از یکصد صدا با حنجره خود تولید کنند در حالیکه سگها کمتر از ۱۰ صدا.** ادرار گربه زیر نور سیاه می‌درخشد.** تعداد چینی‌هایی که انگلیسی بلدند از تعداد آمریکایی‌هایی که انگلیسی بلدند بیشتر است.** فیل‌ها تنها حیواناتی هستند که نمی‌توانند بپرند. در ضمن قدرت بینایی کمی دارند به قدری که شبها بچه خود را با کفتار اشتباه می‌گیرند.** تمام خرسهای قطبی چپ‌ دست هستند.** اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهیم کم‌کم رنگش سفید می‌شود.** اگر به صورت مداوم ۸ سال و ۷ ماه و ۷ روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کرده‌اید.** در ۴۰۰۰ سال گذشته هیچ حیوان جدیدی رام نشده است.** هیچ وقت نمی‌توان با چشمان باز عطسه کرد.** اگر تمام رگهای خونی را در یک خط بگذاریم تقریبا ۹۷۰۰۰ کیلومتر می‌شود.** وقتی مگس بر روی یک میله فولادی می‌نشیند، میله فولادی به اندازه دو میلیونم میلیمتر خم می‌شود.** ۳۰ برابر مردمی که امروز بر سطح زمین زندگی می‌کنند در زیر خاک هستند.** تنها حیوانی که نمی‌تواند شنا کند شتر است.** شیشه در ظاهر جامد به نظر می‌رسد ولی در واقع مایعی است که بسیار کند حرکت می‌کند.** شانس شبیه بودن دو اثر انگشت یک به ۶۴ میلیارد است.** یک لیتر سرکه در زمستان سنگین‌تر از تابستان است.** فقط با از دست دادن یک درصد آب بدن، احساس تشنگی می‌کنیم. دهان انسان روزانه یک لیتر بزاق تولید می‌کند.** چیتا یا یوزپلنگ سریع‌ترین حیوان خشکی است. او در عرض فقط ۳ ثانیه ۱۰۰ کیلومتر در ساعت سرعت می‌گیرد. رکوردی که سریع‌ترین خودروهای فراری هم نتوانسته‌اند بشکنند.** کرم‌های ابریشم در ۵۶ روز ۸۶ هزار برابر اندازه خود غذا می‌خورند.** تنها قسمت بدن که خون ندارد، قرنیه چشم است.** شتر در ۳ دقیقه ۹۵ لیتر آب می‌خورد.** فقط پشه ماده نیش می‌زند و از پروتئین خون مکیده شده برای تخمگذاری استفاده می‌کند.** بزرگ‌ترین نهنگ دنیا در خلیج‌فارس دیده شده که ۳۳ متر طول و ۱۸۰ تن وزن دارد.** نژاد خاصی از خفاشها بنام هومل کوچکترین پستاندار روی زمین هستند که کمتر از ۲ گرم وزن دارند.**
نوشته شده توسط مسعود صالح تکروکی در چهارشنبه 22 اسفند1386 ساعت 19:4 | لینک ثابت |
اقتصاد ژاپن به مو بند است!
جام جم آنلاين: تحليل گران مالي ژاپن از اينكه دوباره زنان ژاپني موهايشان را كوتاه مي كنند بيمناك شده اند! روزنامه اقتصادي نيكي ژاپن به ويژه از اين مساله ابراز نگراني كرده است!
به گزارش خبرگزاري رويترز،براساس تحقيق شركت كائو كورپ ، دومين گروه توليدي لوازم آرايش ژاپن كه در روزنامه اقتصادي نيكي منتشر شده است ، زماني كه وضع اقتصادي ژاپن رونق دارد ، زنان ژاپني تمايل دارند موهايشان را بلند نگه دارند و در زمان بحران اقتصادي موي كوتاه را ترجيح مي دهند!

براساس اين اخلاق زنان ژاپني  اكنون كه آنها به كوتاه كردن موهايشان روي آورده اند ،روزنامه اقتصادي نيكي چندان نسبت به اوضاع آتي اقتصادي اين كشور خوشبين نيست!

اين مساله نظريه تحليل گران مختلفي را تاييد مي كند كه معتقدند مهم ترين دوره شكوفايي اقتصادي  كه ژاپن از پايان جنگ جهاني دوم به خود ديده است مي تواند خاتمه يافته و اين كشور با تهديد ركود اقتصادي مواجه شود!

براي اثبات اين تئوري كه بلندي و كوتاهي موي زنان ژاپني را به عنوان يك شاخص اقتصادي تعيين مي كند، شركت لوازم آرايش كائو در جريان 2 دهه اخير به طور منظم تحقيقي را به روي  نمونه هاي 1000 زن ژاپني  در خيابان هاي شهر هاي توكيو و اوزاكا انجام داده است.

براساس تحقيقات شركت كائو، تا اوايل دهه 1990 در زمان شكوفايي اقتصاد ژاپن 60 درصد زنان درسنين 20 تا  30 سال موهاي بلند داشتند. اما در اواسط دهه 1990 كه اقتصاد ژاپن با دشواري مواجه شد موهاي كوتاه در ميان زنان ژاپني رواج يافت( دراين تحقيق موي كوتاه موهايي تا سر شانه درنظرگرفته شده است)!

روزنامه اقتصادي نيكي خاطرنشان كرده ، اما از سال 2002 كه اقتصاد ژاپن دوباره رونق يافت ،زنان ژاپني بار ديگر به داشتن موهاي بلند تمايل نشان دادند.
بنابر اين، اكنون با رواج موهاي كوتاه در نزد زنان ژاپني روزنامه اقتصادي نيكي ازآغاز يك دوره جديد ركود اقتصادي در اين كشوربيمناك شده است!

ما كه عاقبت دقيقا نفهميديم چه ارتباطي بين موي بلند يا كوتاه زنان ژاپني با اقتصاد وجود دارد ،حتما آنهايي كه 20 سال است دراين رابطه تحقيق مي كنند ارتباطش را كشف كرده اند! 
نوشته شده توسط مسعود صالح تکروکی در سه شنبه 14 اسفند1386 ساعت 18:33 | لینک ثابت |
عذرخواهي كاخ باكينگهام از يك دختربچه !
جام جم آنلاين: اليشيا استيونسون ، دختر بچه كوچولوي انگليسي كه يك قو گازش گرفته بود، اصرار داشت كه بابت اين مساله از او عذرخواهي شود ، بنابراين براي ملكه اليزابت دوم نامه نوشت!
به گزارش خبرگزاري آسوشيتدپرس ، اليشيا استيونسون ، دختربچه 6 ساله اهل كورنوال انگلستان كه يك قو گازش گرفته بود خطاب به ملكه اليزابت دوم به كاخ سلطنتي باكينگهام نامه نوشت زيرا مادرش به او گفته بود كه ملكه مالك تمام قوهاي انگلستان است!

او حاشيه نامه اش را با گل ها تزيين كرد و عكس يك قورا هم در داخل پاكت نامه گذاشت.

يكي از نديمه هاي اليزابت دوم در پاسخ به نامه اليشياي كوچولو نوشت ، ملكه با اطلاع از اينكه يك قو اورا گاز گرفته ، بسيار متاسف شده است!

با اينكه اليزابت دوم مالك تمام قوهاي انگلستان نيست اما براساس يك سنت قديمي كه به قرن دوازدهم ميلادي باز مي گردد ، مالك تعدادي از قوهاي رودخانه تايمز است! براساس اين سنت ، هرسال تمام قوهاي رودخانه تايمز سرشماري مي شوند!
نوشته شده توسط مسعود صالح تکروکی در سه شنبه 14 اسفند1386 ساعت 18:31 | لینک ثابت |
 
 

 

Active_Daneshjo Group

مردی که بخاطر ریشهایش مرد!
هانس اشتاینگر استرالیایی بخاطر ریش 1.4 متری اش مشهور بود. اشتاینگر در سال 1567 برای کمک به افرادی که گرفتار آتش سوزی شده بودند رفت. در این اثنا پایش به ریشهای درازش گیر کرد و افتاد. وی بخاطر شکستگی گردن مرد!

 

 

 
مردی که می خواست ماه را در آغوش بگیرد!
شاعر چینی قرن 8 میلادی، لی پو به کنار رود یانگ تسه رفت. وی با دیدن تصویر ماه در رود یانگ تسه خواست آنرا در آغوش بگیرد. لی پو بخاطر خفگی در رودخانه جان داد!
پالتو پرواز نمی کند!
ریچلت خیاط مشهور فرانسوی می خواست آخرین اکتشاف عمرش با عنوان پالتوی پرنده را از بالای برج ایفل تست کند اما نمی دانست که پالتو پرواز نمی کند!



خودکشی هنگام پخش مستقیم برنامه!
کریستین چوبوک تا کنون تنها گزارشگری است که درهنگام پخش زنده تلویزیونی دست به انتحار زد. وی در سال 1974 در هشتمین دقیقه از زمان پخش تلویزیونی تپانچه ای را در آورد و به مغز خود شلیک کرد. البته او مرد!

 


 
این گردنبند قاتل است!
انسانها در طول تاریخ به دلایل مختلفی جان خود را از دست می داده اند. گردنبندی که در تصویر بالا می بینید تنها یکی از دلایل مرگ است! به طور حلاصه، این گردنبند به گردن قربانی بسته می شده، به نوک آن نیز ماده منفجره وصل می شده و بعد...بامب!
نوشته شده توسط مسعود صالح تکروکی در سه شنبه 14 اسفند1386 ساعت 18:25 | لینک ثابت |

وقتی در انتهای مراسم اسکار سال گذشته ، آلبرت اس رودی از تهیه کنندگان فیلم "محبوب میلیون دلاری" به روی صحنه رفت تا اسکار بهترین فیلم 2004 را دریافت کند ، گفت که یکبار دیگر هم در 32 سال پیش روی این صحنه آمده بوده تا اسکار بهترین فیلم را برای فیلم "پدر خوانده" دریافت نماید.
 

سال قبلش هم وقتی برای اهدای اسکار بهترین فیلمنامه به فیلم "گمشده در ترجمه" که آن را سوفیا کاپولا نوشته و کارگردانی کرده بود ، پدرش فرانسیس فورد کاپولا بر روی سن رفت تا جایزه را به دخترش هدیه دهد ، هنگامی که فرانسیس کاپولا پس از سالها وارد صحنه اسکار می شد ، این موسیقی معروف فیلم "پدر خوانده" ساخته نینو روتا بود که توسط ارکستر بیل کانتی نواخته می شد و کاپولا را همراهی می کرد. بیلی کریستال ، مجری مراسم وقتی مدت ساخت فیلم "گمشده در ترجمه" که گویا سی و چند روز بوده ، بیان می کرد ، به شوخی به سوفیا کاپولا گفت که این تقریبا برابر همان مدتی بوده که پدرتان هر بار صرف می کرد تا مارلون براندو را برای جلوی دوربین رفتن قانع نماید !!. بارها و بارها این تداعی ها و یادآوری ها نه تنها در مراسم اسکار و گلدن گلوب و امثال آن صورت گرفت تا ذهن ها بازهم متوجه یکی از به یادماندنی ترین آثار تاریخ سینما کند ، بلکه در تمام مواردی که در دوره های مختلف منتقدان و فیلمسازان در نظر خواهی های ده ساله مجله سایت اند ساوند یا دیگر نظر سنجی ها ، آن را به عنوان یکی از برترین آثار سینمایی تمام دوران برمی گزیدند و یا به عناوین مختلف از عوامل و هنرمندان آن تجلیل و تقدیر می شد ، نام "پدر خوانده" بر ذهن ها نقش می بست ، چرا که هر یک از عوامل فیلم به نوعی یادآور "پدر خوانده" بودند و در اظهارنظرهای گوناگون ، تجربه کار در این فیلم را بهترین تجربه همه عمرشان می دانستند.
 

یک تریلوژی منحصر به فرد در سینما که راز ماندگاری اش محدود به یک فرد یا شخص اعم از مولف یا تکنیسین ویا تهیه کننده نیست . اگر همه یا لااقل قسمت اعظم شاهکاری همچون "همشهری کین" متعلق به اورسن ولز است یا بار اصلی محبوبیت فیلم هایی مثل "برباد رفته" و "کازابلانکا" را هنرپیشگان و ستاره هایش همچون کلارک گیبل و همفری بوگارت بردوش می کشند و یا دروکردن اسکارهای سالهای 1975 و 1983 و 1996 توسط فیلم های "پرواز برفراز آشیانه فاخته" ، "آمادئوس" و "بیمار انگلیسی" را ناشی از حضور تهیه کننده هوشمندی به نام "سال زنتز" می دانند، اما "پدرخوانده" جاودانگی و بی بدیلیش را مدیون اکثریت ا عوامل هنری و فنی خود است .
 نوول و رمان پرکشش و جذاب ماریو پوزو درباب شکل گیری مافیای ایتالیایی در نیویورک و چالش های قدرتی درون و برون آن یک دهه قبل از اینکه سرجئو لئونه "روزی روزگاری در آمریکا" را بسازد ، کارگردانی آوانگارد و غیر کلاسیک فرانسیس فورد کاپولا که از نسل جدید و آغازگر دوران نوین هالیوود در دهه 70 بود ، موسیقی به یاد ماندنی نینو روتا که ایتالیایی محض است و یادآور رئالیسم ترحم ناپذیر و خشن فدریکو فللینی ( آنچنان در یادها هست که بسیار حتی بدون دیدن فیلم آن را تکرار می کنند) ، فیلمبرداری درخشان و سایه روشن گوردون ویلیس که در زمان خود کمتر کسی آن را درک کرد( حتی می گویند که رییس کمپانی پارامونت وقتی اولین راش های فیلم را دید ، به تصور اینکه لابراتوار قصوری انجام داده دستور داد که فیلم را مجددا ظاهر کنند ولی کاپولا به او گفت عمدا با فضای تاریک و روشن فیلمبرداری کرده است) ولی بعدا مورد الهام و تقلید بسیاری از فیلمسازان و فیلمبرداران قرار گرفت ، تدوینی که تنها در فصل پایانی فیلم با برش های موازی مابین صحنه غسل تعمید نوزاد و قتل های زنجیره ای رقبای دون کورلئونه شاهکاری از هنر مونتاژ است و بازیگرانی که اگرچه بعدا هریک خود شمایلی از بازیگری قرن بیستم شدند (مثل ال پاچینو و رابرت دونیرو) اما هنوز برجسته ترین ایفای نقششان در "پدر خوانده" به نظر می رسد و مارلون براندو که نقش دون ویتو کورلئونه به واقع نقطه اوج بازیگریش بود و پس از آن حتی در "آخرین تانگو در پاریس" دیگر به چنین پرفرمانسی دست نیافت.


 

 در واقع آنچه که "پدر خوانده" را "پدر خوانده" کرد ، مجموعه ای از همه این عوامل و عناصر بود . در واقع پازلی از این هنرمندان و هنرشان مجموعه ای ماندگار در تاریخ سینما خلق کرد که دقیق و درست در کنار هم چیده شده بودند و اینک به نظر می آید در غیاب هر یک از این عناصر و عوامل ، چنین اثر ماندگاری خلق نمی شد.
"پدر خوانده" در شرایطی ساخته شد که هالیوود وارد دوران تازه ای شده بود و پوست انداخته بود ، سیستم استودیویی کهنه مضمحل شده و سیستم جدیدی حاکم شده بود که می خواست مابین کارگردان سالاری و تئوری مولف اروپایی با صنعت سینمای هالیوود مصالحه ای بوجود بیاورد ، غول های قدیمی کنار می رفتند و فیلمسازان جدیدی پا به عرصه می گذاشتند که تحت تاثیر کارگردانان برجسته دهه 50 و 60 اروپا قرار داشتند (اگر موج نو سینمای فرانسه و جنبش جوانان خشمگین انگلیس ملهم از فیلمسازان مهم دهه 40 و 50 آمریکا مانند جان فورد و هاوارد هاکس و آلفرد هیچکاک و اورسن ولز بودند ، این سینماگران تازه به میدان آمده و جوان هالیوود آمال سینمایی خود را در امثال فرانسوا تروفو و اینگمار برگمان و میکل آنجلو آنتونیونی و لوییس بونوئل و ژان رنوار و امثال آن می دیدند )، فیلمسازانی مانند استیون اسپیلبرگ و براین دی پالما و مارتین اسکورسیزی و جرج لوکاس و فرانسیس فورد کاپولا به تدریج در آن سالها قدم به میدان گذاردند و کم کم به غول های تازه هالیوود بدل گشتند.
 

هالیوود اوایل دهه 70 دیگر دیوید سلزنیک و لوییس ب مه یر و سیسیل ب دومیل را فراموش کرده بود ، دوران طلایی وسترن و موزیکال سپری شده بود و آخرین فیلم های فورد و هاکس یعنی "هفت زن" و "ریولوبو" دیگر نشانی از اسطوره های وسترن نداشت ، آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا هم که به قولی ویترینی برای یکسال سینمای هالیوود به حساب می آمد دیگر از فیلم های سانتی مانتالی همچون : "بانوی زیبای من" (جرج کیوکر) و "آوای موسیقی" (رابرت وایز) و "الیور" (الیور رید) و ... خسته شده بود و حتی وینسنت مینه لی خوش قریحه با فیلم "ژی ژی" به پایان راه موزیکال هایش رسیده بود. دیگر خبری از ستاره های افسانه ای هالیوود مثل مریلین مونرو و سوزان هیوارد و الیزابت تیلور و گریگوری پک و گری کوپر و برت لنکستر و کرک داگلاس و ....نبود. حالا دیگر فیلم های معترضانه و تلخ و سیاهی مانند :"کابوی نیمه شب" جان شله زینگر و "ارتباط فرانسوی" ویلیام فرید کین ( آنهم در حالی که فیلم موزیکال و پرخرجی مثل "ویلن زن روی بام" نورمن جویسن رقیب آن بود) جوایز اسکار بهترین فیلم را می گرفتند و چهره های جدیدی به میدان می آمدند همچون "ال پاچینو" و "جک نیکلسن" و "باب دنیرو" و... که هریک چند سال بعد به سوپر استارهای جدید هالیوود بدل شدند ، منتها نه سوپر استارهایی که مانند "کلارک گیبل" و "گری کوپر" و "کری گرانت" در هیچ فیلمی ترکیب چهره و موها و میزانسن آنکادر لباس هایشان به هم نخورد و هیچگاه در نقش منفی قرار نگیرند. حالا دیگر فیلم های ضد سیستم و شخصیت های ضد قهرمان جایزه می گرفتند و محبوب می شدند و رمانس ها دیگر خریداری نداشتند.
 

"پدر خوانده" در چنین شرایطی ساخته و اکران می شود ،" ماریو پوزو" که داستان های جعلی برای نشریات فکاهی می نوشت ، نوول "پدر خوانده" را براساس زندگی و پیشینه خانواده های ایتالیایی الاصل نیویورک می نویسد و از طریق یکی از دوستانش به کمپانی پارامونت ارائه می دهد ، آنها حقوق نوول را می خرند و به پوزو پیشنهاد می دهند تا فیلمنامه را هم خودش بنویسد . قصد پارامونت از ساخت "پدر خوانده" یک فیلم گنگستری کم هزینه بود که داستانش دوره ای از سالهای دهه 40 و 50 را در برمی گرفت . به همین دلیل به عنوان کارگردان ، فرانسیس فورد کاپولا را انتخاب می کنند . فیلمساز جوانی که در کنار راجر کورمن تجربه اندوخته و فیلمنامه هایی همچون "آیا پاریس می سوزد؟" و "انعکاس در چشم طلایی" را نوشته و چند فیلم نه چندان معروف هم از جمله "حالا تو پسر بزرگی هستی" (1967) و "مردم باران" (1969) را هم ساخته بود.
اما گویا ماریو پوزو اصلا قبل از فروختن حقوق نوولش به پارامونت ، آن را برای مارلون براندو فرستاده و خواسته بود که در نقش دون کورلئونه بازی کند که براندو هم بعد از چند تست شخصی از خودش موافقت کرده بود ، اما پارامونت به هیچوجه موافق بازی مارلون براندو نبود ، چراکه خاطره تلخ ادابازی ها و خرابکاری هایش سر ساخت فیلم "شورش در کشتی بونتی" را به خاطر داشت که باعث ضرر هنگفتی بر کمپانی شده بود.
خیلی ها برای نقش دون کورلئونه کاندیدا بودند ، از "فرانک سیناترا" گرفته (که برای سومین بار بعد از فیلم های "در بارانداز" و "جوانان و عروسک ها" جایش را به براندو می داد) تا "لارنس اولیویه" و "ارنست بورگناین" و "ادوارد جی رابینسن" . اما بالاخره رابرت ایونس مدیر تولید کمپانی راضی می شود که با براندو قرار ببندند. با جلو رفتن پیش تولید مشخص می شود که قضیه از یک فیلم کم هزینه خیلی فراتر است. پیشنهاد کاپولا درباره "کارمین کارادی" برای نقش "سانی" از طرف رابرت ایونس رد می شود و به جای آن "جیمز کان" جایگزین می شود و به جای همه پیشنهادهای پارامونت مبنی بر بازیگر نقش "مایکل کورلئونه" از "وارن بیتی" و "آلن دلن" گرفته تا "برت رینولدز" و "رابرت ردفورد" و "جک نیکلسن" و "داستین هافمن" و تا حتی "جرج سی اسکات" و "اورسن ولز" ، کاپولا کاندیدای خودش ، بازیگر برادوی برنده جایزه تونی یعنی "ال پاچینو" را به کرسی می نشاند .
 

اختلافات به جایی می رسد که مدیریت اصلی کمپانی تصمیم به تعویض خود کارگردان یعنی فرانسیس فورد کاپولا
می گیرد و می خواهد "الیا کازان" را جانشین کند ، غافل از اینکه مارلون براندو از زمان اعترافات کازان در کمیته فعالیت های ضد آمریکایی سناتور مکارتی با وی مشکل دارد ،بنابراین براندو تهدید می کند که اگر کاپولا برود او نیز خواهد رفت.
ساخت فیلم آغاز می شود و جرج لوکاس بدون هیچگونه اسم و عنوانی به دوستش کاپولا کمک می کند ، از جمله مونتاژ سکانس مهم مذاکرات و کشته شدن "سولوزو" و "مک کلاسکی" توسط مایکل در رستوران را انجام می دهد تا کاپولا هم فیلمنامه نخستین فیلم بلند مستقلش یعنی "دیوارنوشته های آمریکایی " را بنویسد.
خبر اینکه فیلم درباره مافیای ایتالیایی ها در نیویورک است ، خیلی زود پخش می شود و مافیای اصلی را نگران می کند. نمایندگان آنها با مسئولان کمپانی پارامونت و ماریو پوزو و خود کاپولا دیدار می کنند و از آنها می خواهند که در فیلم نامی از "مافیا" نیاید و از همین رو در طول فیلم هیچ کلمه ای درباره مافیا ادا نمی شود. آنها همچنین نماینده ای سر فیلمبیرداری فیلم قرار می دهند و چند تن را نیز در نقش های مختلف فیلم به تهیه کننده و کارگردان تحمیل می کنند. کمپانی ناچار از پذیرفتن است ، چون نفوذ مافیا در جامعه آمریکا به حدی بوده و هست که به راحتی ، هر پروژه ای را در هر مرحله ای از ساخت می توانستند متوقف نمایند.
مارلون براندو در این باره در کتاب "آوازهایی که مادرم به من آموخت" می گوید : "...وقتی که فیلم در حال ساخته شدن بود ، یعنی در اوایل دهه 70 ، صحبت راجع به مافیا ممنوع بود. یعنی درباره آمریکا و خیلی چیزهای دیگر هم
نمی توانستیم حرف بزنیم . راستی مابین گنگسترهای فیلم با آنهایی که مثلا در عملیات نظامی فونیکس آدم های زیادی را در ویتنام قتل عام کردند ، چه فرقی هست؟ مافیا هم یک شرکت تجارتی و بازرگانی بوده و هست ولی اگر درست نگاه کنیم ، می بینیم که با این شرکت های چند ملیتی که سلاح شیمیایی کشنده درست می کنند ، تفاوتی ندارد . اگر مافیا در خیابانها آدم ها را می کشت ، "سی آی ای" هم مردم را در کشورهای مختلف شکنجه کرد و به قتل رساند و با قاچاق مواد مخدر از طریق "مثلث زرین" بسیاری را در سرزمین های مختلف به این گرد مرگ دچار کرد ، آنچه که دون کورلئونه حاضر به انجامش نبود. من که تفاوت چندانی بین قتل گنگسترهایی مثل جو گالو و کشتن برادران دیم در ویتنام نمی بینم. جز اینکه دولت ما همیشه با نیرنگ و فریب کارهایش را به انجام می رساند..."
وقتی "پدر خوانده" به نمایش در می آید ، خیلی ها غافلگیر می شوند. باب تازه ای در تلفیق صنعت و هنر سینما در هالیوود باز می شود. فیلم درباره آل کاپونی است که عملیات گنگستری اش به خاطر حفظ خانواده ای بزرگ است در جامعه ای غریب که برای آنها یعنی مهاجرین ایتالیایی و بچه هایشان به شدت تهدید کننده به نظر می رسد. او حاضر نیست به خاطر حفظ این خانواده به هر عمل خلافی دست بزند و به خاطر حفظ اخلاقیات که از قاچاق مواد مخدر پرهیز می نماید، مورد غضب رقبایش قرار می گیرد و به اتهام اینکه قدیمی فکر می کند ، ترور می شود. دون کورلئونه نماد سلطان کوچکی است که قلمروی کوچکی یعنی خانواده و همه وابستگان و فامیلش را سرپرستی و اداره می نماید ، برایشان کار پیدا می کند ، زن می گیرد ، از حقوقشان دفاع می کند و آنها نیز همه مشکلاتشان را نزد او می گویند و اطمینان دارند دون کورلئونه مشکل گشای آنهاست. فیلم با چنین صحنه ای باز می شود. در اتاقی نیمه تاریک یکی از اعضای فامیل از اینکه دخترش دیگر به سنت های فامیلی اعتنایی ندارد ، نزد دون ویتو عارض است . دوربین با آرامی مقتصدانه ای دون کورلئونه را به تدریج در کادر خود قرار می دهد. فیلم سرشار از صحنه های حیرت انگیز است که قصه به شدت جذاب و پرکشش ماریو پوزو را همراهی میکند. کاپولا هنگام ساخت فیلم تغییرات بسیاری در فیلمنامه می دهد و از همین رو نام وی نیز به عنوان یکی از نویسندگان فیلمنامه درج شده است.
 

ساختار سینمایی اثر و سبک بصری کاپولا بخشی از کلیت فیلمنامه را تشکیل می دهد که بدون آن اساسا ، "پدر خوانده" چیز دیگری می شد. تنش ها و به هم ریختگی جامعه ای که به ظاهر آرام است و متین و با قاعده به خوبی با شوک هایی که جا به جا در میانه فضای آرام صحنه ها و حرکات نرم دوربین جاری می شود القا شده و بر تصاویر تاریک و روشن فیلم که نوعی حس تهدید کنندگی را دائما می پراکند ، جای می گیرد. به خاطر بیاورید فصلی که کارگردان مورد غضب دون ویتو با کله اسب محبوبش در ویلای آرام و ساکتش مواجه می گردد یا وقتی دون کورلئونه در حال خرید میوه به سادگی ترور می شود و یا صحنه سوراخ سوراخ شدن سانی پس از یک تعقیب خیلی ساده و معمولی .
اصلا آرامش دون کورلئونه با ایفای نقش پرحس و حال مارلون براندو و همچنین کاراکتر مایکل و بازی درخشان ال پاچینو ، خود به تنهایی همه آنچه است که که "پدر خوانده" در هر 3 قسمتش قصد بیان دارد. از همین روست که کاراکتر مایکل خصوصا در قسمت اول ، سرشار از رمز و راز و سکوت و معنا ست. چه کسی می تواند تصور کند که آن افسر بازگشته از جنگ که برخلاف قواعد خانواده دوست دختری آمریکایی دارد و می خواهد با او ازدواج کند و بارها و بارها از سوی برادر بزرگترش ، سانی با عنوان "بچه" خطاب می شود (که گویا عرضه کاری ندارد) ، ناگهان پس از ترور پدر و مرگ دلخراش برادر ، با هوشمندی یکی از رقبای اصلی و حامی آمریکایی اش در پلیس نیویورک را بدون باقی گذاردن ردی به قتل برساند و سپس برای حفظ فامیلی که پدرش برای حفظ آن زحمت فراوانی کشیده بود ، تمامی رقبای دون کورلئونه را در یک زمان از دم تیغ بگذراند و چه تمثیل تاثیر گذار و گویایی است آن مونتاژ موازی صحنه های مختلف قتل رقبا و مراسم غسل تعمید فرزند یکی از اعضای فامیل در کلیسا که زیر پوسته آرام و متین پدر خواندگی و سلطانی را بارز می سازد. آنچه که در قسمت های دوم و سوم کمتر از مایکل شاهدیم.
مایکل در قسمت دوم تقریبا هر آنچه در درونش رخ می دهد را بروز می دهد ، حتی در آن هنگام که باید برادر خطاکارش را علیرغم همه تردیدهایش فقط به خاطر وظیفه پدر خواندگی مجازات نماید. شاید به دلیل اینکه پوزو و کاپولا ما را به او نزدیکتر ساخته اند. نمی دانم آیا می توان گفت مقداری از این برون گرایی مایکل در "پدر خوانده 2" ناشی از زدوده نشدن کاراکتر سرپیکو (که پاچینو فیلمش را یکسال قبلتر برای سیدنی لومت بازی کرده بود) از ذهنیت بازیگری او است . چراکه به قول خود پاچینو ، نقش سرپیکو در شکل دادن نوع بازی های آینده اش بسیار موثر بوده . به هر حال پس از این دیگر کمتر نقشی از پاچینو می بینیم که آن درونگرایی راز آمیز مایکل فیلم "پدر خوانده" را با همه حرکات و سکناتش بروز دهد.
اما به نظر بسیاری ازمنتقدین (از جمله نگارنده) قسمت دوم "پدر خوانده" به لحاظ شخصیت پردازی ، کشش
فیلمنامه ای و کنش صحنه ها و همینطور ساختار سینمایی پخته تر و درخشان تر از قسمت اول از آب درآمده است. به جرات بگویم که بازی رابرت دونیرو در نقش جوانی دون ویتو ، اگر نگوییم بهتر ولی تکان دهنده تر از ایفای نقش مارلون براندو ست.(نمی دانم اگر براندو راضی می شد نقش جوانی اش را هم بازی کند چه اتفاقی برای قسمت دوم می افتاد!) دون ویتو کورلئونه دونیرو خیلی پیچیده تر و عمیق تر از کاراکتر براندو به نظر می آید. شاید چون کورلئونه پیر دیگر شخصیت ثابت خود را پیدا کرده باشد. ولی یک مسئله که در تفاوت شخصیت دو پدر خوانده یعنی دون ویتو و مایکل در دو قسمت به چشم می خورد ، نحوه ویران شدن آنهاست ، چون اساسا "پدر خوانده" درباره ظهور و سقوط و ویرانی امپراطوری های قدرت و زور و زر است. امپراطوری هایی که در شکل و شمایل خانواده های مافیایی نمود یافته اند. ویرانی دون کورلئونه وقتی است که به سهولت در هنگام میوه خریدن و در بازار با چند گلوله از پای درمی آید و بعد از آن دیگر قدرت روی پاایستادن نمی یابد. اینکه به چه آسانی آن هیمنه از هم می پاشد ، نشان سست بنیادی چنین سیستم هایی است . سیستم هایی که نظیرش در دنیای امروز ما به وفور یافت می شوند.
خود مارلون براندو که به خاطر ایفای نقش دو کورلئونه برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد شد ولی برای دریافت جایزه در مراسم حضور نیافت و به جای خود سرخپوستی را فرستاد(براندو سالها از مدافعان حقوق پایمال شده سرخپوستان در آمریکا بود) در کتاب خاطراتش می نویسد:"... برایم خیلی مضحک بود که به مراسم اسکار بروم. برپایی مراسم جشن برای مجموعه فیلم هایی که شش دهه سرخپوستان را آدم هایی وحشی و درنده خو تصویر کرده است ، به راستی که مسخره بود. شاید در همان موقع سرخپوستهای بسیاری درحال شکنجه شدن بودند. اما فکر کردم اگر اسکار را ببرم ، می توانم برای اولین بار در تاریخ باعث شوم که یک سرخپوست بتواند با میلیون ها مردم جهان صحبت نماید و دروغ و فریب این همه سال از سوی هالیوود را افشا و خنثی کند. یکی از دوستان سرخپوستم با متنی که برایش نوشته بودم به مراسم رفت . متنی که اعتراض به نژاد پرستی حاکم بر جامعه آمریکا بود. اما تهیه کننده برنامه آن مراسم اسکار نگذاشت که دوستم آن متن را بخواند و او تنها توانست در زیر فشاری که از سوی برگزار کنندگان تحمل می کرد ، چند کلمه ای حرف بزند. چند کلمه ای که دیگر در تاریخ اسکار تکرار نشد..."
اما شکستن مایکل در قسمت دوم مانند از پای افتادن دون کورلئونه در قسمت اول ، فیزیکی و واضح نیست ، او در واقع وقتی همسرش را برای فامیل ترک می کند ، آشفته می شود و پس از قتل برادرش (بازهم به خاطر بقای خانواده ) حقیقتا فرو می ریزد و ویران می شود مثل تونی لامونته در فیلم "صورت زخمی" (هاوارد هاکس) که پس از کشتن نزدیکترین دوستش و بعد هم خواهرش به راستی ویران می شود و به طور خود خواسته خود را به دم رگبار گلوله های پلیس می دهد.
و قسمت سوم همان مصداق پژواک اعمال است . در این فیلم هردوی ماریو پوزو و کاپولا به نوعی تقدیری نشان
می دهند . گویا از همان اول قرار است سرنوشت دون ویتو برای مایکل هم تکرار شود با این تفاوت که مایکل حتی موفق به حفظ کامل خانواده و قدرت آن هم نشده و فامیل در حال از هم پاشی است که دختر مایکل (بابازی سوفیا کاپولا که در قسمت اول هم نقش کوچکی داشت) به اصطلاح روی مین کاشته شده پدر می رود و در کنار آن مایکلی دیگر پیدا می شود به نام دون وینسنت ( بابازی اندی گارسیا) که پسر سانی است و برخلاف مایکل سیار سرکش و یاغی که حاضر نیست زیر بار قواعد فامیل برود. ولی به همان سبک مایکل در قسمت اول با قلع و قمع رقبا (و با چراغ سبز مایکل) وارد صحنه می شود و مایکل هم سرانجام مثل پدرش آرام روی صندلی بازنشستگی جان می دهد.
شاید به همین خاطر است که اگر "پدر خوانده" از 11 نامزدی اسکارش فقط 3 جایزه (بهترین فیلم و بهترین بازیگر نقش اول مرد و بهترین فیلمنامه ) برد ، "پدر خوانده 2" از 11 کاندیداتوری ، 6 جایزه از جمله بهترین کارگردانی و بهترین موسیقی متن و بهترین بازیگر نقش مکمل مرد و بهترین مدیریت هنری را هم نصیب خود کرد ولی "پدرخوانده 3" اقبال دوقسمت قبلی را نداشت و از 7 مورد نامزدی ، هیچ جایزه ای از آن خود نکرد.

             

 فرانسیس فورد کاپولا از قبل موفقیت "پدر خوانده" پولدار شد و در قسمت دوم ، خود هم در زمره تهیه کنندگان فیلم قرار گرفت و بعد از آن کمپانی "زئوتروپ" را تصاحب کرد و به تهیه فیلم های مورد علاقه اش پرداخت . اما گویا هم کارگردانی ، هم تهیه کنندگی و هم کمپانی داری کاپولا ، هر سه ، دولت مستعجل بودند چراکه وی علیرغم ساخت آثار برجسته ای چون "و اینک آخرالزمان" ، "کاتن کلاب" ، " ماهی پر سر و صدا" و بالاخره " دراکولای برام استوکر" ، معلوم نیست چرا به ورطه ساخت فیلم هایی مانند "جک" و سرانجام "باران ساز" (آخرین فیلمش که در سال 1996ساخت) غلطید ، آثاری که در آنها دیگر نشانی از کارگردان "پدر خوانده" ها نبود. کمپانی "زئو تروپ" هم حدود 15 سال است دیگر هیچ تولیدی ندارد . فقط آنچه از فرانسیس فورد کاپولا نشانی باقی گذاشته ، فیلم هایی است که گاه و بیگاه تهیه می کند که از آخرین هایش می توان به "گمشده در ترجمه" ساخته دخترش سوفیا و "کینزی" که از آثار قابل بحث سال گذشته بود و دو قسمت فیلم های وحشت "جیپرز کریپرز" اشاره کرد. اما یک خبر هم هست که فرانسیس فورد کاپولا فعلا در حال ساخت فیلمی تحت عنوان "جوانی بدون جوانی" است که امیدوارانه در انتظار اکرانش می مانیم.
به هرحال گویا از آن پنج جوانی که دوران تازه هالیوود را رقم زدند ، کاپولا اگرچه پیشگام تر از سایرین بود ولی از همه آنها بد شانس تر بود. استیون اسپیلبرگ و جرج لوکاس از بقیه خوش شانس تر بودند که هم کمپانی های خود را تاسیس کردند و هم فیلم های موردعلاقه شان را ساختند و مارتین اسکورسیزی که هنری تر از بقیه باقی ماند و براین دی پالما که تجاری تر از سایرین شد اما فرانسیس فورد کاپولا....
 

 بعدالتحریر:
اما ماریو پوزو بعد از "پدر خوانده" فیلمنامه های دیگری هم نوشت که اصلا در حد و اندازه آن درنیامدند و بعضا باور اینکه نوشته خالق پدر خوانده ها هستند ،دشوار است . آثاری که به فیلم سینمایی هم برگردانده شدند ، همچون :
"سوپر من " ، " زمانی برای مردن " ، "سیسیلی" ، "آخرین دون" و...
تا اینکه در دوم جولای 1999 در نیویورک درگذشت.
 

نوشته شده توسط مسعود صالح تکروکی در سه شنبه 14 اسفند1386 ساعت 18:22 | لینک ثابت |

 پانصد هزار شاخه گل و نوشتن ديوان شمس!
پسر جوان، وقتى پاى سفره عقد نشست و حاضر شد مهريه همسرش را پانصد هزار شاخه گل سرخ و يك جلد ديوان شمس تبريز به خط خودش در نظر بگيرد، نمى‌دانست چند سال بعد بايد چند هزار بيت شعر ديوان شمس را بنويسد..
به نوشته آ«ايرانآ»، چندى پيش، زنى جوان به شعبه 264 دادگاه خانواده 121 مراجعه و با ارائه دادخواست طلاق به قاضى نحوى گفت: چند سال پيش بود كه جوان مهندسى به خواستگارى‌ام آمد. از همان اول تصميم گرفتم كه بناى زندگى‌مان را بر پايه تفاهم و عشق و عرفان بگذارم اين بود كه براى مهريه‌ام، پانصد هزار شاخه گل سرخ و ديوان شمس به خط شوهرم و چهارده سكه بهار آزادى تعيين كردم. فكر مى‌كردم اگر او حاضر شود چنين مهريه‌اى را بپذيرد، بايد از انديشه بالايى برخوردار باشد.
وى گفت: او هم پذيرفت و ما بعد از ازدواج، زندگى مشتركمان را آغاز كرديم. در اين مدت با اينكه از نظر عقيدتى ميان من و شوهرم تفاوتهايى بود و گاهى مشكل پيدا مى‌كرديم ولى من سعى مى‌كردم با گذشت باعث حفظ زندگى مشتركم شوم.
وى ادامه داد: تا اينكه بعد از چند سال، روز به روز بر اختلاف ميان من و او اضافه شد و شوهرم و من به اين نتيجه رسيده ايم كه ديگر امكان ادامه اين زندگى وجود ندارد و به همين علت من به دادگاه خانواده مراجعه كرده و تقاضاى دريافت مهريه و طلاق دارم.
با درخواست اين زن جوان، قاضى دستور احضار اين مرد را به دادگاه داد. اين مرد جوان در برابر قاضى دادگاه خانواده گفت: آقاى قاضى! من و همسرم با اينكه از ابتدا سعى داشتيم تا پايه‌هاى زندگى مشتركمان را استحكام ببخشيم موفق نشديم و به همين علت من هم فكر مى‌كنم بهتر است تا از يكديگر جدا شويم.
وى گفت: طبق مهريه‌اى كه براى همسرم تعيين كرده‌ام، بايد ديوان شمس را به خط خودم براى او بنويسم و پانصدهزار شاخه گل به او بدهم

قاضى نحوى پس از استعلام از اتحاديه گل‌فروشان، قيمت پانصدهزار شاخه گل را كه بخشى از مهريه عروس جوان بود، 150ميليون تومان محاسبه كرده و در حكمى به داماد جوان اعلام شد كه وى موظف به پرداخت 150 ميليون تومان ـ قيمت پانصد هزار شاخه گل سرخ ـ چهارده سكه بهار آزادى و نوشتن از روى اشعار ديوان شمس تبريزى است
 


 

 

 
نوشته شده توسط مسعود صالح تکروکی در سه شنبه 7 اسفند1386 ساعت 18:59 | لینک ثابت |
زندگی ، هر چه را که بخواهی همان را به تو می دهد

چشمانت را باز کن

دلت را بیدار کن

رویاهایت را صدا کن

نوشته شده توسط مسعود صالح تکروکی در سه شنبه 7 اسفند1386 ساعت 18:47 | لینک ثابت |
 

Hills Have Eyes 2 (تپه ها چشم دارند 2)



واحدي از گارد ملي ارتش آمريکا براي انجام تمرينات نظامي به منطقه شانزده در صحراي نيومکزيکو اعزام مي شوند . اين منطقه همان منطقه اي است که سالها قبل دولت آمريکا در آن آزمايشات اتمي انجام داده و در نتيجه اين آزمايشات و اثرات اشعه راديواکتيو ، انسانهاي آن منطقه تغييرات ژنتيکي پيدا کرده و تبديل به موجوداتي آدمخوار و بسيار وحشي شده اند . در ادامه اعضاي اين واحد نظامي وارد اين منطقه مي شوند و سپس با اين موجودات درگير شده و يکي يکي قرباني آدمخواران مي شوند ، تا اينكه ....


در اين فيلم همانند شماره اول آن ، صحنه هايي بسيار خشن ، زننده و پر خون و خونريزي وجود دارد ، در بعضي از صحنه ها چنان خشونت به اوج خود ميرسد كه ديدن آن كار هر كسي نميباشد ، اين فيلم به علت داشتن چنين صحنه هايي درجه R گرفته است و ديدن آن براي افراد زير 17 سال و يا افرادي كه سابقه بيماري هاي عصبي دارند ، اكيدا توصيه نميگردد .

screenshot from <i>The Hills Have Eyes</i>


ظاهرا ترفند جديد هاليوود براي فروش بهتر فيلم هايش، آوردن نام کارگردانان معروف به عنوان تهيه کننده فيلم هاست. کاري که هاستل با نام تارنتينو انجام داد اين بار سري فيلم هاي تپه ها چشم دارند با نام �وس کريون� انجام مي دهد.

کارگرداني که شايد بتوان او را �سلطان ايجاد وحشت� در هاليوود دانست و بسياري از علاقه مندان اين ژانر فقط به خاطر ديدن اين کلمه به ديدن اين فيلم رفته اند



ماجراي فيلم مدتي بعد از اتفاقات فيلم اول رخ مي دهد. (بياباني که در آن بر اثر آزمايشات اتمي دولت آمريکا، موجوداتي عجيب و آدم خوار بوجود آمده اند) گروهي نظامي براي بررسي منطقه فرستاده مي شوند، اما آنها نيز دوباره يک به يک و به اشکال فجيع کشته مي شوند...

نوشته شده توسط مسعود صالح تکروکی در جمعه 3 اسفند1386 ساعت 18:27 | لینک ثابت |